تماس با ما زندگينامه محسن قاضی مرادی

tafresh news
مرکز اصلی خبر رسانی از تفرش
نويسندگان
جدیدترین مطالب

 

 
      


 
 

 

بیوگرافی محسن قاضی مرادی:

محسن قاضی مرادی در سال ۱۳۲۰ در تهران متولد شد. همسر وی «مهوش وقاری»، بازیگر سینما و تلویزیون می باشد. او فارغ التحصیل از مدرسه عالی مدیریت تهران است. بازی در سینما را از سال ۱۳۵۱ با فیلم «حسن سیاه» به کارگردانی «پرویز اصانلو» آغاز کرد.

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 20:0 ] [ alireza parsa ]

 

بیوگرافی فرامرز قریبیان

فرامرز قریبیان متولد سال ۱۳۲۰ در تهران است ،قریبیان همسر مینا خیامی (فیلم‌نامه‌نویس) و پدر محمدسام قریبیان (بازیگر و مجری) است ،او تاکنون سه بار در سال‌های ۱۳۶۶، ۱۳۷۱ و ۱۳۷۸ موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم فجر شده‌است ،دارای تحصیلات ناتمام در رشته بازیگری مدرسه ویرژوال آرت آمریکا است. وی فعالیت سینمایی را با دستیاری کارگردان و ایفای نقش کوتاهی در فیلم بیگانه بیا ساخته مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۷ آغاز کرد. سپس به دلیل مسافرت به خارج از کشور چند سالی از سینما دور بود. در سال ۱۳۵۱ بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی به نام خاک بازی کرد و بازی خوب و روانش در فیلم گوزنها در کنار بازی قدرتمندانه بهروز وثوقی، نام او را سر زبانها انداخت. پس از انقلاب و در دهه شصت در فیلمهای بسیاری بازی کرد و موفق شد از جشنواره ششم فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم ترن دریافت کند. او در ضمن در سال ۱۳۶۵ طعم کارگردانی را هم با فیلم قابل قبول جدال در تاسوکی چشیده است.در اوایل دهه هفتاد و در سال ۱۳۷۰ پس از ۱۵ سال بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی بازی کرد: ردپای گرگ؛ یک بازی ماندگار در فیلمی ماندگار.
دوران کودکی و نوجوانی قریبیان در خیابان آبشار، بازارچه نواب و کوچه دردار سپری شد و تحصیلات ابتدایی را در دبستان “ترقی” و دوره دبیرستان را در دبیرستان “بدر” طی کرد. از ۹ سالگی با مسعود کیمیایی رفیق بود چون خانه‌هایشان کنار هم بود و در کوچه با هم بازی می‌کردند آنها حتی در دوران دبیرستان هم با هم هم‌کلاسی بودند.
از ۱۳ سالگی بود که به سینما علاقمند شد و به همراه کیمیایی و اسفندیار منفردزاده که او هم در محله آنها بود به دفاتر سینمایی سر می‌زدند که البته هیچ‌کس هم آنها را تحویل نمی‌گرفت. در نهایت در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی بود که به “آژیر فیلم” می روند دفتری که مرحوم خاچکیان فیلم‌هایش را در آن‌جا می‌ساخت و تنها کسی بود که برای اولین بار آنها را تحویل گرفت و استقبال خوبی از آنها کرد.خا چیکیان حتی به قریبیان گفته بود : تو نگران نباش هرچه سن ات بالاتر می رود تیپ ات بهتر می شود .خاچیکیان حتی به قریبیان وعده بازی در فیلم می دهد البته آن طور که خود قریبیان تعریف کرده خاچیکیان هیچ‌وقت به وعده‌اش عمل نکرد اما همین که به او ورفقایش امیدواری می داد برای آنها بسیار خوشایند و لذت‌بخش بود.

فیلم شناسی

فیلم سینمایی
بیگانه بیا (مسعود کیمیایی، ۱۳۴۷)
خاک (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۱)
صلوة ظهر (سعید مطلبی، ۱۳۵۳)
چشم انتظار (مهدی ژورک، ۱۳۵۴)
وقتی که آسمان بشکافد (فتح الله منوچهری، ۱۳۵۵)
گوزنها (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۴)
غزل (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۵)
سرباز (محمدرضا فاضلی، ۱۳۵۶)
خاتون (رضا میرلوحی، ۱۳۵۶)
هجرت (میلاد، ۱۳۵۷)
سایه‌های بلند باد (بهمن فرمان آرا، ۱۳۵۷)
امشب اشکی می ریزد (منوچهر مصیری، ۱۳۵۷)
جنگ اطهر (محمد علی نجفی، ۱۳۵۸)
بازرس ویژه (منصور تهرانی، ۱۳۶۰)
عفریت (فرشید فلک نازی، ۱۳۶۱)
سفیر (فریبرز صالح، ۱۳۶۱)
پرونده (مهدی صباغزاده، ۱۳۶۲)
پایگاه جهنمی (اکبر صادقی، ۱۳۶۳)
ریشه در خون (سیروس الوند، ۱۳۶۳)
سناتور (مهدی صباغزاده، ۱۳۶۳)
آوار (سیروس الوند، ۱۳۶۴)
گردباد (کامران قدکچیان، ۱۳۶۴)
سمندر (محمود کوشان، ۱۳۶۴)
گمشده (مهدی صباغزاده، ۱۳۶۴)
ترن (امیر قویدل، ۱۳۶۶)
کمینگاه (سیروس تسلیمی، ۱۳۶۶)
کانی مانگا ( سیف الله داد، ۱۳۶۶)
دلار (ناصر مهدی پور، ۱۳۶۷)
مرگ پلنگ (فریبرز صالخ، ۱۳۶۸)
فیل در تاریکی (۱۳۶۸)
انفجار در اتاق عمل (رحیم رحیمی پور، ۱۳۷۰)
تبعیدی ها (جهانگیر جهانگیری، ۱۳۷۰)
دو نفر و نصفی (یدالله صمدی، ۱۳۷۰)
گریز (ناصر مهدی پور،۱۳۷۱)
طعمه (فرامرز صدیقی، ۱۳۷۱)
بندر مه آلود (امیر قویدل، ۱۳۷۱)
ردپای گرگ (مسعود کیمیایی، ۱۳۷۱)
ترانزیت (علی سجادی حسینی، ۱۳۷۲)
آخرین خون (منوچهر مصیری، ۱۳۷۲)
می خواهم زنده بمانم (ایرج قادری، ۷۳/۱۳۷۲)
منطقه ممنوعه (رضا جعفری، ۱۳۷۳)
شریک زندگی (سید علی خوش نشین،۱۳۷۳)
تجارت (مسعود کیمیایی، ۱۳۷۳)
مروارید سیاه (شفیع آقا محمدیان، حبیب الله بهمنی، ۱۳۷۳)
دایره سرخ (جمال شورجه، ۱۳۷۴)
قانون (فرامرز قریبیان، ۱۳۷۴)
روز دیدار (سید علی خوش نشین، ۱۳۷۴)
دشمن (عباس بابویهی، ۱۳۷۴)
اشک و لبخند (شاپور قریب، ۱۳۷۴)
روی خط مرگ (مجید جوانمرد، ۱۳۷۵)
در سرزمینی دیگر (شفیع آقامحمدیان، ۱۳۷۵)
ارابه مرگ (رضا قهرمانی، ۱۳۷۵)
یاغی (جهانگیر جهانگیری، ۱۳۷۶)
تارهای نامرئی (حبیب الله بهمنی، ۱۳۷۶)
خط‌ها و سایه‌ها (بهروز فرجی، ۱۳۷۷)
چشم عقاب (شفیع آقامحمدیان، ۱۳۷۷)
مرد بارانی (ابوالحسن داودی، ۱۳۷۸)
چشمهایش (فرامرز قریبیان، ۱۳۷۸)
رقص در غبار (اصغر فرهادی، ۱۳۸۱)
شهر زیبا (اصغر فرهادی، ۱۳۸۲)
گزارش مریم (اسماعیل براری، ۱۳۸۴)
رویای خیس (پوران درخشنده، ۱۳۸۴)
کارناوال مرگ (حبیب اله کاسه ساز، ۱۳۸۵)
سیف الله (فریبرز کامکاری، ۱۳۸۵)
رئیس (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۵)
ارابه مرگ (رضا اعظمیان، ۱۳۸۵)
فاصله (کامران قدکچیان)
آلزایمر (نسیان) (احمدرضا معتمدی ، ١٣٨٩)

مجموعه تلویزیونی
نیستان (حسین مختاری، ۱۳۸۰)
روز حسرت(سیروس مقدم ٬ ۱۳۸۷ )
باغ شیشه ای (مهدی مظلومی ٬ ۱۳۸۹)

کارگردان
قصاص (۱۳۸۹)
چشمهایش (۱۳۷۸)
قانون (۱۳۷۴)
جدال در تاسوکی (۱۳۶۵)

تهیه کننده
قصاص (۱۳۸۹)
چشمهایش (۱۳۷۸)
قانون (۱۳۷۴)
جدال در تاسوکی (۱۳۶۵)

مصاحبه با فرامرز قریبیان در ادامه مطلب

 

فرامرز قریبیان نزدیک به چهار دهه است که در عرصه سینما حضوری چشمگیر و موثر دارد. وی در بیش از ۶۰ فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخته است. بازی خوب و روانش در فیلم <گوزن‌ها> نام او را بر سر زبان‌ها انداخت و دو بازی آخر وی <رقص درغبار و شهر زیبا> از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌های کارنامه هنری او محسوب می‌شود.

فیلم <رویای خیس> به کارگردانی پوران درخشنده با نقش‌آفرینی وی در نوبت اکران قرار دارد. همچنین فیلم <گزارش مریم> ساخته اسماعیل براری با بازی وی به زودی آماده نمایش خواهد شد.

درباره او گفته‌اند: <او نمایانگر قهرمان زخمی است. قهرمانی تلخ، به بن بست رسیده و درعین حال عاشق که دیگر در روزگار نامردمی‌ها جایی ندارد و خود نمی‌خواهد یا نمی‌تواند این را باور کند.>

فرامرز قریبیان مردی که <وقتی اومد نفهمیدیم کی اومده، وقتی رفت، فهمیدیم کی رفته!.> هنرمندی که به جرات می‌توان او را الگویی بی‌نقص از هنرمندانی دانست که سینمای ملی به آنان نیاز دارد.

هنرمندی که توانایی، دانش، فیزیک، نجابت و اخلاق را توامان با هم دارد. هنرمندی با ویژگی‌ها و خصایل پهلوانی که از جایگاه منحصر به فرد در سینما و فرهنگ و هنر این مرز و بوم برخوردار است.

- بعد از گذشت چهار دهه فعالیت در عرصه بازیگری این عرصه را در سینمای ایران چگونه ارزیابی می کنید؟
از سال ۱۳۵۰ به طور حرفه‌ای فعالیت‌ام را در عرصه سینما آغاز کردم. این حرفه ما پیش از این بیشتر بدون برنامه‌ریزی بوده است و به همین دلیل برخی از بازیگران ما قبول می‌کنند که همزمان در چنداثر سینمایی به ایفای نقش بپردازند. اما من سعی کرده‌ام با تمام مشکلات اقتصادی و اجتماعی که بر سر راهم قرار داشته است، به این شکل کار نکنم. همیشه بازی در یک فیلم را به اتمام می‌رساندم و بعد پیشنهاد کار دیگری را قبول می‌کردم به همین دلیل بارها ۶ ماه تا ۸ ماه بیکار شده‌ام و به دفعات شده است که پیشنهاد بازی در دو فیلم با هم به من داده شده است و حال آنکه باید یکی از آن دو را انتخاب کنم.
مشکل دیگری که در این عرصه بوده این است که در فیلمی قرارداد می‌بندیم، قرار است کار شروع بشود و بعد به یک بن‌بستی برمی‌خورد و متوقف می‌شود و باز باید چند ماه انتظار بکشیم تا کار بعدی آغاز شود.

- فعالیت در عرصه کارگردانی را براساس چه معیاری و با چه رویکردی آغاز کردید؟
در عرصه کارگردانی نیز مشکلات بیشتری وجود دارد به خصوص برای افرادی مثل من، با روحیه من که اصلاً روحیه اداری نیست و سازگاری با کار اداری را ندارد، زیرا ما فیلمسازان باید دایماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشیم و برویم و بیاییم تا بتوانیم پروانه ساخت یک فیلم را دریافت کنیم.
اولین فیلم <جدال در تاسوکی> را به این دلیل ساختم که به نوعی وارد حیطه کارگردانی بشوم و با همه مشکلات آن زمان این فیلم ساخته شد. مسوولان ارشاد آن زمان مخالفت کردند با اینکه من خودم در فیلم بازی کنم. در صورتی که نقش اصلی فیلم برای خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند که بنده نباید همزمان چند کار را انجام بدهم. گفتم همیشه در فیلم‌های دیگران بازی کرده‌ام و همه آن آثار سینمایی سودآور هم بوده است. به هر حال عدم حضور من در فیلم خودم باعث شد که این فیلم زیاد سودآور نباشد.
فیلم دوم <قانون> را هم با این امید که بتوانم کارگردانی و بازی را همزمان انجام دهم، با ژانری پلیسی ساختم. در واقع دو فیلم اولی که ساختم، مورد علاقه‌ام نبودند.
در فیلم سوم <چشم‌هایش> خوشبختانه حق انتخاب داشتم. فیلمنامه این فیلم را آقای مسعود جعفری جوزانی نوشته بودند و با توجه به فیلمنامه خوبی که در اختیار داشتم، سعی کردم در حد توان خودم فیلم خوبی ساخته شود و اولین جایزه بین‌المللی خودم را برای فیلم <چشمهایش> را نیز از <فستیوال فیلم زیمبابوه> دریافت کردم و البته این فیلم در زمان اکران به خاطر کم لطفی مسؤولان خوب نفروخت.

- قصد ندارید چهارمین فیلم خود را بسازید؟
چرا قصد دارم چهارمین فیلم بلند سینمایی‌ام را کلید بزنم. هم اکنون بر روی فیلمنامه‌ای کار می‌کنم و احتمالاً پاییز سال جاری این فیلم را کلید خواهم زد.
این فیلم ژانری شبیه به فیلم <چشمهایش> خواهد داشت زیرا من این فیلم و آدم‌هایش را خیلی دوست دارم. تلاش خواهم کرد فیلمی که می‌سازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبی که خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غیر اینصورت باید ۸ سال دیگر صبر کنیم.

- در این فیلم بازی هم خواهید کرد؟
الان دیگر اصرار ندارم در فیلم خودم حتما بازی کنم ولی دوستانی که با من همراه هستند، تأکید دارند که خود من هم باید حضور داشته باشم و معتقدند اگر این فیلم با این قصه را فیلمساز دیگری هم بسازد، نقش اصلی را باید خود من بازی کنم.

- ساخت فیلم چهارم شما برای فتح گیشه ها خواهد بود و یا حضور در جشنواره‌های جهانی؟
دوست دارم فیلمی که می‌سازم، ابتدا مردم خودمان را جذب کند و بعد به فستیوال‌ها راه یابد.
خیلی از آثار ایرانی مانند فیلم <رقص در غبار> که سه جایزه برای من به ارمغان آورد و در فستیوال‌های خارجی هم حضور یافت، در داخل کشور نتوانست مخاطبان زیادی را جذب کند و این موضوع واقعاً تأسف‌آور است. امیدوارم با بها دادن به فیلم‌های ارزشی و فرهنگی دیدگاه مردم نیز نسبت به اینگونه فیلم‌ها تغییر کند.

- به نظر می‌رسد آرامشی در عرصه سینما به وجود آمده است و به همین دلیل فیلمسازانی چون <واروژ کریم مسیحی> و <بهرام بیضایی> پس از گذشت چند سال مجدداً به عرصه فیلمسازی روی آورده‌اند…
خیلی به این وضعیت امیدوارم. وقتی که این خبر را شنیدم، بسیار خوشحال شدم. البته من تعجب می‌کنم چرا فیلمسازان مطرحی چون بهرام بیضایی نباید هر یک سال و دو سال یک فیلم بسازند و معتقدم حتی باید امکاناتی بیشتر و بهتری برای این دوستان فراهم شود تا در این عرصه ماندگار شوند.

- شما هم از سال ۷۸ تاکنون هیچ فیلمی نساخته‌اید و این موضوع می‌تواند برای شما هم مهم بوده باشد؟
بله سال ۷۸ فیلم<چشم‌هایش> را ساختم و این فیلم سال ۸۰ اکران شد یعنی حتی دو سال اکران این فیلم به تأخیر افتاد. همیشه به فکر ساختن فیلم بوده و هستم و شاید به دلیل همان روحیه‌ای که دارم شرایط ساخت فیلم را در این دوره بهتر می‌بینم.
در سینمای ایران اغلب مسؤولان ارشاد به فیلمسازانی اجازه کار می‌دادند که آثار قبلی آنها به هر شکل ممکن سودآور بوده باشد و هیچ وقت به سینمای فرهنگی – مردمی و فیلمسازانی چون خسرو سینایی، بهرام بیضایی و غیره که خیلی برای سینمای ایران ارزشمند هستند پیشنهاد کار داده نمی‌شد و یا از آنها حمایت لازم نمی‌شد.

- همکاری مجدد شما با مسعود کیمیایی پس از گذشت چندین سال می‌تواند برای علاقمندان به سینمای ایران جذاب باشد به خصوص اینکه شایعاتی بوده است که رابطه شما با آقای کیمیایی قطع شده است.
همیشه با آقای کیمیایی دوست بوده و همکاری داشته‌ام اما در یک دوره‌ای فیلم‌هایی که آقای کیمیایی می‌ساخت، نقش اصلی‌اش جوان‌ها بودند. بعد از فیلم <تجارت> فیلم <ضیافت> ساخته شد که بازیگرانش همه جوان بودند و طبیعتاً آن نقش‌ها به سن من نمی‌خورد و فیلم‌های بعدی هم تا به امروز به همین صورت بوده است ولی در فیلم <رئیس> با مسعود کیمیایی مجددا همکاری می‌کنم، هیچ اختلافی هم میان من و آقای کیمیایی وجود نداشته است و فکر می‌کنم سن و سال من و مسعود از این حرف‌ها و اختلافات گذشته باشد.
من از ۹ سالگی با مسعود کیمیایی رفیق بودم، هم محل بودیم و خانه‌هایمان بغل هم بوده است. در کوچه با هم بازی می‌کردیم و علت اصلی دوری من از مسعودکیمیایی همان بحث انتخاب نقش‌ها بوده است. دیگر اینکه من اصولاً نقش‌های کوتاه را بازی نمی‌کنم. شاید در فیلم‌هایی که آقای کیمیایی ساخته، نقش‌هایی هم بوده باشد ولی مناسب من نبوده است.
جالب است که این فیلم حکایت دو رفیق هم سن و سال خود ما است که بعد از سال‌ها مجدداً به هم می‌رسند و … به هر حال فیلمنامه این فیلم خیلی زیبا است و فکر می‌کنم فیلم <رئیس> یک فیلم همچون فیلم <گوزن‌ها> در این دوره باشد.

- به نظر می‌رسد تنها فیلمی که شما نقش کوتاهی در آن ایفا کرده اید، فیلم <شهر زیبا> بوده است؟
دلیل حضور کوتاه من در فیلم<شهرزیبا> این بوده است که این نقش کوتاه است ولی نقش حساس و اصلی بوده است و نمی‌شود یک سکانس از آن را حذف کرد.

- با توجه به اینکه در مقام بازیگر و کارگردان در آثار ارزشمند بسیاری حضور داشته‌اید، همکاری با کارگردان جوانی چون اصغر فرهادی را چگونه دیده‌اید؟
من همیشه طرفدار جوان‌ها بوده‌ام و معتقدم سینمای ایران احتیاج زیادی به نیروی جوان دارد. البته جوان‌های با استعداد و به همین دلیل هم از افرادی که فیلم اول خود را می‌خواهند بسازند، استقبال می‌کنم و البته نه هر فیلمسازی که می‌خواهد فیلم بسازد بلکه با شناختی که از سابقه کاری آن فیلمساز دارم و همچنین فیلمنامه‌ای که در اختیارم گذاشته می‌شود، انتخاب خواهم کرد.
آقای فرهادی از آن نوع فیلمسازانی است که آینده خوبی در انتظارش است و به همین دلیل از همکاری با وی خیلی راضی هستم. از این به بعد هم حاضرم هر نوع همکاری را با اصغر فرهادی داشته باشم. البته خیلی دوست داشتم فیلم <چهارشنبه سوری> را هم ببینم که متأسفانه تاکنون میسر نشده است.

- گفتید فیلم <چهارشنبه سوری> را ندیده اید، چرا به سینما نمی‌روید؟
مهمترین دلیلش این است که مردم به هر حال من را می‌شناسند و به خاطر کاراکتری که دارم، معمولاً در مکان‌های عمومی ظاهر نمی‌شوم. مردم همه به من لطف دارند و دوست ندارم در فضای شلوغی مثل سینما ظاهر شوم. زیرا نمی‌توانم با همه دمخور شوم و شرمنده آنان می‌شوم و همچنین تمرکز فیلم دیدن را هم از دست می‌دهم. به همین دلیل حتی به مهمانی‌ها هم سعی می‌کنم نروم و فضای آرام و ساکت را ترجیح می‌دهم.

- ارزیابی شما از حضور آثار ایرانی در بازارهای جهانی و بین‌المللی چیست؟
معتقدم از جمله کشورهایی هستیم که توانسته در منطقه و قاره آسیا جایگاه بالایی در عرصه هنر داشته باشد و طبیعتا اگر فیلم خوب ساخته شود، در هر جای دنیا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستیوال‌های جهانی هم حضور خواهد یافت. اما در نهایت سالن نمایش در اختیار آثار ایرانی گذاشته نمی‌شود.

- از محمد سام چه خبر؟
پسرم بعد از بازی در فیلم <ترانزیت> که کارگردانش خودم بودم، نشان داد که خیلی به سینما علاقه دارد و البته با استعداد هم بود. پسرم به عنوان مجری برنامه هم فعالیت کرد ولی چون به حرفه سینما علاقمند بود، خودش تصمیم گرفت برود در آمریکا ادامه تحصیل بدهد. ۶ سال است که در آن کشور درس می‌خواند و تا چند ماه دیگر در رشته سینما فارغ التحصیل خواهد شد.

- آیا نسل جدید سینمای ایران می‌تواند چهره‌هایی ماندگاری نظیر عزت‌الله انتظامی، فرامرز قریبیان و … را به خود ببیند؟
سینما به جوان‌ها نیاز دارد و انواع و اقسام چهره‌ها را نیز در خود می‌بیند، اما در میان تمام این جوان‌ها و چهره‌ها آنهایی که با استعداد هستند جای خودشان را باز می‌کنند و ماندگار خواهند شد.
سینما به رقابت احتیاج دارد، اما همانطور که در کشورهای دیگر هم شاهد هستیم قد و قواره و چهره، خیلی مطرح نیست بلکه نوع نقش آفرینی بازیگر مهم خواهد بود. چهره‌های سینمایی درهر دوره‌ای ماندگار هستند و بعد به فراموشی سپرده می‌شوند، اما ستاره‌هایی مثل آقای استاد انتظامی همیشه ماندگار هستند.

- بعد از ۴ دهه فعالیت در عرصه سینما هنوز هم جایگاه بالایی در میان مخاطبان دارید چگونه به این مهم دست یافته‌اید؟
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی طبیعتا به هیچ وجه نمی‌دانستم که قرار است انقلابی بشود، اما بازهم تمایل نداشتم در هیچ فیلم مبتذلی بازی کنم و کارنامه بازیگری من هم این موضوع را ثابت می‌کند. به هر حال سالم کار کردن در این عرصه، هم سخت و هم جذاب می تواند باشد.

- این روزها بحث رسیدن به سینمای ملی و تولید آثار فاخر و ارزشمند مطرح است شما این روند را در سینمای ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
اگر واقعا جلوی ساخت فیلم‌های بی‌ارزش گرفته شود، می‌توانیم به آینده سینمای ایران امیدوار باشیم. من معتقدم که این اتفاق باید سال‌های پیش می‌افتاد ولی باز هم خوشحالم که به این مهم دارد توجه می شود زیرا در نهایت منجر به ساخت فیلم‌های ارزشی و فرهنگی بیشتری خواهد شد.

 
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:55 ] [ alireza parsa ]

بیوگرافی لیلا حاتمی, لیلا حاتمی,عکس  لیلا حاتمی

● شرح حال

▪ تاریخ تولد: ۱۳۵۱

▪ فرزند : مرحوم علی حاتمی ...

▪ همسر : علی مصفا

 

بیوگرافی لیلا حاتمی

لیلا حاتمی در ۹ مهر۱۳۵۱ در تهران متولد شد و از کودکی در فیلمهای پدرش حضور داشت. دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی فیزیک از تهران گرفت و برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد و پس از دو سال این رشته را رها کرد و به تحصیل ادبیات فرانسه در دانشگاه لوزان مشغول شد. سال ۱۳۷۵ به علت بیماری پدرش به ایران آمد و از آن پس در تهران اقامت کرد. سال ۱۳۷۵ اولین کار سینمایی خود را در فیلمی غیر از فیلم پدرش انجام داد. لازم به ذکر است بیش از آن در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان کار کرده بود.

 

او برای بازی در فیلم لیلا از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم آب و آتش از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد. لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال ۱۳۸۱ از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت.

 

بیوگرافی لیلا حاتمی, لیلا حاتمی,عکس  لیلا حاتمی

بیوگرافی لیلا حاتمی + عکس لیلا حاتمی

 

● فیلم شناسی لیلا حاتمی:

▪ کیف انگلیسی (مجموعه، سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۸)

▪ آب و آتش (فریدون جیرانی، ۱۳۷۹)

▪ مربای شیرین (مرضیه برومند، ۱۳۷۹)

▪ ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ۸۰/۱۳۷۹)

▪ ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا، ۱۳۸۰)

▪ سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ۱۳۸۲)

▪ سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)

▪ مربای شیرین (مرضیه برومند، ۱۳۸۵)

▪ حکم ( مسعود کیمیایی، ۱۳۸۴)

▪ کمال الملک (علی حاتمی، ۱۳۶۳)

▪ دلشدگان (علی حاتمی، ۱۳۷۰)

▪ لیلا (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶)

▪ شیدا (کمال تبریزی، ۱۳۷۷)

▪ میکس (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۸)

▪ جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی)

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:43 ] [ alireza parsa ]

مرتضی حاج سید احمدی در سال 1303 در جنوب تهران به دنیا آمد

وی که دارای مدرک متوسطه است، ابتدا برای تـحصیل به مکتب و سپس به دبستان منوچهری در میدان گمرک رفت و بعد از آن در دبیرستان شرف و روشن تحصیلش را ادامه داد.

در 16 ‌سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به هـمراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاه‌های تهران رتبه‌هایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال راه‌آهن تهران و پس از آن در باشگاه راه‌آهن بازیکن و مربی (تا سال ۱۳۲۵) شد.


مرتضی احمدی فعالیت هنری را سال 1321 در تماشاخانه ماه که خود و چند تن از دوستانش آنجا راه‌اندازی کرده‌ بودند آغاز کرد.

 
وی خیلی زود آنجا را ترک کرد اما حرفه هنر را با پیش‌پرده خوانی در تئاتر فرهنگ و پارس و سپس با خوانندگی، بازیگری و دوبلور در رادیو و بازی در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی ادامه داد.

 

احمدی در سال 1332 با بازی در فیلم «ماجرای زندگی» به کارگردانی نصرت الله محتشم، نخستین تجربه سینمایی خود را کسب کرد.

از دیگر فعالیت‌های احمدی می‌توان به تألیف کتاب «کهنه‌های همیشه نو» و بازی در نمایش و مجموعه‌های تلویزیونی نیز اشاره کرد.

احمدی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیش‌پرده‌ها آواز خواند و در دوره‌های مختلفی که در رادیو کار کرد به سبک‌های مختلف ترانه و آواز خواند.

وی در سال ۱۳۲۳ به رادیو تهران (بعدتر رادیو ایران و بعد از آن رادیو و تلویزیون ایران) رفت تا برنامه‌های کمدی اجرا کند. احمدی در ۱۳۲۶ گوینده فیلم‌های خارجی شد و از اعضای اولیه انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم بود.

بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ احمدی بازیگری را کنار گذاشت و به مدت 7 سال به اهواز رفت ولی پس از بازگشت به تهران دوباره کار بازیگری را در سریالی تلویزیونی به نام تک‌مضراب از سر گرفت.

مرتضی احمدی در سال ۱۳۴۹ به دعوت علی حاتمی ترانه عنوان‌بندی فیلم حسن کچل را ضربی‌خوانی کرد. ،نویسندهٔ کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، نوشته است که احمدی بیش از 400 ترانه ضربی و 150 ترانه فکاهی خوانده است.

برخی از آثار هنری مرتضی احمدی:

  • ستاره ها (جلد 3: ستاره بود) (۱۳۸۴)
  • سرحد (۱۳۷۵)
  • مینا و غنچه (۱۳۷۵)
  • تحفه هند (۱۳۷۳)
  • حالا چه شود! (۱۳۷۳)
  • عروسی خون (۱۳۷۳)
  • کلاه قرمزی و پسرخاله (۱۳۷۳)
  • بلندیهای صفر (۱۳۷۲)
  • خانه خلوت (۱۳۷۰)مرتضی احمدی
  • راه و بیراه (۱۳۷۰)
  • ساده لوح (۱۳۷۰)
  • ناصرالدین شاه آکتور سینما (۱۳۷۰)
  • یکبار برای همیشه (۱۳۷۰)
  • صنوبرهای سوزان (۱۳۶۸)
  • ارثیه (۱۳۶۷)
  • تا غروب (۱۳۶۷)
  • گراند سینما (۱۳۶۷)
  • در انتظار شیطان (۱۳۶۶)
  • جدال در تاسوکی (۱۳۶۵)
  • مأموریت (۱۳۶۵)
  • معما (۱۳۶۵)
  • اتوبوس (۱۳۶۴)
  • مدرک جرم (۱۳۶۴)
  • مردی که زیاد می دانست (۱۳۶۳)
  • خانه خراب (۱۳۵۴)
  • ذبیح (۱۳۵۴)
  • فرار از حجله (۱۳۵۴)
  • آب (۱۳۵۳)
  • موسرخه (۱۳۵۳)
  • تنها و گلها (۱۳۵۲)
  • جعفر جنی و محبوبه اش (۱۳۵۲)
  • فرار از زندگی (۱۳۵۱)
  • قایقرانان (۱۳۵۱)
  • قلندر (۱۳۵۱)
  • مطرب (۱۳۵۱)
  • نانجیب (۱۳۵۱)
  • بابا شمل (۱۳۵۰)
  • شراره (۱۳۵۰)
  • فریاد (۱۳۵۰)
  • وحشی جنگل (۱۳۵۰)
  • جنجال عروسی (۱۳۴۹)
  • شیرین و فرهاد (۱۳۴۹)
  • میوه گناه (۱۳۴۹)
  • ماجرای زندگی (۱۳۳۳)
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:39 ] [ alireza parsa ]

بیوگرافی شقایق فراهانی

 

متولد ۱۳۵۱

مدرک تحصیلی: دیپلم گرافیک از هنرستان هنرهای تجسمی و فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه آزاد اسلامی تفرش

از نظر اصلیت متعلق به تفرش و روستای فراهان است

دختر بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا

خواهر گلشیفته فراهانی

از کودکی همراه پدر و مادرش (بهزاد فراهانی و فهیمه رحیمی نیا) به بازی در تئاتر پرداخت.

با حضوری کوتاه در فیلم « لیلا » به سینما آمد اما تنها در فیلم « چتری برای دو نفر » توانست توانایی های خود را به نمایش بگذارد. بازی او در این فیلم کاملا بر بازی بازیگران مقابلش – رضا کیانیان و هدیه تهرانی – برتری دارد.

با بازی خوبش در فیلم « پروانه » در سطح بین المللی هم توانست موفق شود.

………………………………………………

شقایق فراهانی مجموعه آثار:

- لیلا (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۵)

- مهره (محمدعلی سجادی، ۱۳۷۶)

- درخت گلابی (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶)

- طوطیا (ایرج قادری، ۱۳۷۷)

- عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده، ۱۳۷۷)

- شهرت (ایرج قادری، ۱۳۷۸)

- راز شب بارانی (سیامک اطلسی، ۱۳۷۸)

- چتری برای دو نفر (احمد امینی، ۱۳۷۹)

- شبهای تهران (داریوش فرهنگ، ۱۳۷۹)

- صدای سخن عشق (رضا شالچی، ۱۳۷۹)

- سمفونی تاریک (محمد عرب، ۱۳۸۰)

- آدمکها (علی قوی تن، ۱۳۸۱)

- آخرین پرواز ققنوس (مسعود تکاور، ۱۳۸۱)

- پروانه (عباس رافعی، ۱۳۸۲)

- شارلاتان (آرش معیریان، ۱۳۸۳)

- قلقلک (مسعود نوابی، ۱۳۸۴)

- صحنه جرم ورود ممنوع (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۴)

- مهمان (سعید اسدی، ۱۳۸۵)

- نصف مال من، نصف مال تو (وحید نیکخواه آزاد)

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:27 ] [ alireza parsa ]

behzad بیوگرافی بهزاد فراهانی

 

 

 

در اول بهمن ماه سال ۱۳۲۳ در دهی کوچک به نام «درمنک» در کوهپایه های تفرش از توابع فراهان به دنیا آمدم، روزی که آنقدر برف باریده بود که نمیتوانستی به راحتی در ده راه بروی، ناچار اهالی ده از راه پشت بام به خانه پدربزرگم رفتند تا مژدگانی دریافت کنند. در یک خانواده دهقانی به دنیا آمدم، مادر اهل ادب و هنر و شعر بود که بافت قالی اصلی ترین هنرش به حساب میآمد. مادر از خوانین و پدر از دهاقین فراهان بود، پدرم یکی از بهترین تعزیه خوانهای آن خطه هم محسوب میشد و به او مش غلامرضا میگفتند. ما هفت فرزندیم که من فرزند دوم خانواده هستم، چهار خواهر و سه برادر که متاسفانه خواهر بزرگم در جریان انقلاب ودر اعتصاب پرستاران از دست رفت، در حال حاضر یک خواهر و یک برادرم در اراک زندگی میکنند، برادرم که در اراک زندگی میکند، مهندس برق است و برادر دیگرم معاون ارشاد استان مازندران بود که البته در حال حاضر بازنشسته است.

 

 

بیسوادی، بی معناست

 

در فراهان بیسوادی، معنایی ندارد، شما در آنجا عدهای انگشت شمار میتوانید فرد بیسواد پیدا کنید، ضمن اینکه فراهان بنیانگذار موسیقی ایران است، از طرفی اکثر مردم آنجا خوش خط هستند، به هر کس که بگویید روی یک برگه کاغذ برای شما یک خط بنویسد، آن برگه را دور نمی اندازید. خاطرات زیبای من در صحراها و دشت های فراهان است، شاید به همین خاطر است که هر ماه باید به آنجا بروم و به ایل و تبارم سری بزنم. تا کلاس سوم ابتدایی در مکتب خانه ده درس میخواندم، سپس به تهران، منزل دایی آمدم، زندگی من فراز و نشیب بسیاری داشت، از همان ابتدای کودکی، دستم در جیب خودم بود، کارگری میکردم ۴۰، ۵۰ نوع کار را انجام دادم، ماسه داخل کامیون میریختم، آسفالت کار بودم، پادوی داروخانه، پادوی تزریقات، کارگر دوچرخه ساز، کارمند بانک بازرگان، با وکلای دادگاه کار کردم و از آنجا که یک فرد عاصی بودم، در یک جا نمیتوانستم ثابت بمانم، از طرفی فقر را کاملا حس کردم، یادم میآید با شوهر خواهرم حاج سعدا… که یکی از بزرگان شرق تهران است، یک اتاق یک در دو متری بالای یک نانوایی سنگکی در کنار ورزشگاه شهباز سابق (هفده شهریور) که از آن آقای تقوی بود و کرایه آنجا را آیتا… کنی میدادند، زندگی میکردم اما فقر نتوانست غرور مرا آزار بدهد و به ما یاد داد که مردم چگونه زندگی میکنند، به ما آموخت که چشممان به مال خودمان باشد، به نوامیس مردم نظری نداشته باشیم، به ما آموخت که اگر خواهان چیزی هستیم باید زحمت بکشیم. نام آن دوران را دوران کار و پیکار گذاشتم. یادم میآید در کلاسهای شبانه خزائلی وقتی شهریه ام بخشیده شد که یکی از تاولهای دستم در دست آقای خزائلی ترکید، اما افتخارم این است که فارغالتحصیل یکی از بزرگترین دانشگاههای هنر فرانسه هستم.راستی رفوی قالی، چسباندن کاغذ دیواری و باربری در راهآهن هم از جمله کارهایی است که انجام دادم، باید بگویم که پس از ۶۳ سال زندگی هنوز دلم با آن زندگی ساده روستایی است.

 

 

زندگی هنری

 

در ۱۵ سالگی با برادران مفید آشنا شدم و به تئاتر راه یافتم، در ۱۷ سالگی به تئاتر حرفهای شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نو پیوستم، این روند ادامه پیدا کرد تا سال ۱۳۵۰ که خودم صاحب یک گروه تئاتر شدم. البته در ۱۷ سالگی در رادیو تهران هم کارم کردم، یک سال بعد توسط آقای بهرامی به داستان شب دعوت شدم. ۱۸ ساله بودم که رل اول را میگفتم، ۲۱ ساله بودم که کارگردان این برنامه شده و در سن ۲۲ سالگی جایزه بهترین نوشته «داستان شب» از آن من شد. در سال ۴۵ وارد رادیو شدم، اما استخدامم به سال ۵۶ مربوط میشود، یعنی وقتی از فرانسه برگشتم.

 

 

 

ازدواج

 

در سال ۱۳۴۷ در گروه هنر ملی، کنکوری برگزار شد که هشت هزار نفر شرکت کردند، همسرم جزو شاگرد اولهای آن کنکور بود، در گروه هنر ملی، درس تئاتر میخواند، سپس بین ما دلبستگی ایجاد شد، اما او به من گفت: «باید تحصیلت را ادامه بدهی»، چرا که من دیپلم هم نداشتم، همان سال انگیزهای در من ایجاد شد که درسم را ادامه بدهم، دیپلم را گرفتم و در کنکور دو دانشگاه شاگرد اول شدم. بعد هم او به قولش وفا کرد، پس از ازدواج، در حالی که شقایق سه ساله بود، به فرانسه رفتیم در آنجا سه سال و نیم درس خواندم و لیسانسم را گرفتم، همسرم هم دکترای خود را آنجا گرفت. همسرم فهمیه رحیمیان دکترای نقاشی دارد و در سال ۱۳۴۸ در «سلطان مار» بهرام بیضایی بازی بسیار خوبی از خود ایفا کرد و همان سال به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شد.

 

 

 

فرزندان من

 

شقایق و گلشیفته را که همه میشناسند، آذرخش پسرم موزیسین است، لیسانس نقاشی دارد و کاریکاتوریست خوبی هم هست و برای دلش کار میکند. البته اردشیر رستمی هم پسر خوانده من است، اردشیر اهل شعر و ادبیات بوده و او نیز کاریکاتوریست بسیار ماهری است. البته او در فیلم شهریار هم بازی کرده، او شعر تمامی ملل را میداند. فراهانی میگوید: «زبان دوم من فرانسه است، من یکی از محققان موسیقی فورکلریک هستم، بیش از ۳۰ ملودی را به صورت ترانه در آوردهام و شعری تازه روی آن گذاشته ام. سبکهای نقاشی را خوب میشناسم، سازی نمینوازم، و بیشتر میخوانم، پنجاه ترانه آذری بلد هستم و از قومهای مختلف ایرانی، ترانههایی به یاد دارم.

فراهانی میگوید: عمرم در رادیو رفت، دلم در تئاتر است، سینما را محیط مافیایی کج قوارهای میدانم، در تلویزیون هم کمتر قدرم دانسته شد.او در مورد دخترانش میگوید: هر کس که بگوید این دو تصادفی به هنر روی آوردهاند، از روی غرضورزی است، من آنها را از کودکی با تئاتر و هنر آشنا کردم، همان طور که خیلیها در گروه من بودند، من آن سالها با گروه کوچ در میدان شوش تئاتر کار میکردم و بچههای زیادی در اطرافم بودند که بعدها برای خود کسی شدند، افرادی چون پرویز پرستویی، محمود جعفری، مهدی میامی، عبدالرضا اکبری، حمید صفایی و…

 

 

 

آشنایی با پرویز پرستویی

 

اولین بار که پرویز را دیدم در جشنواره تئاتر شمال بود، من یکی از اعضای هیئت داوران بودم، در آنجا نمایشی دیدم که از بازی پرستویی خوشم آمد، او جایزه اول را برد، من در جمع چهارصد، پانصد نفر در هنگام اهدای جایزه به پرستویی، پشت تریبون گفتم: «من مطمئن هستم، این مرد اگر رشد درست و منطقی در عرصه داشته باشد و به درستی مطالعه کند، یکی از بازیگران بزرگ هنر ایران خواهد شد.» خیلی ها از من دلخور شدند، اما بعدها مشخص شد که پیشبینی ام درست بود. او میگوید: فرزندانم از کودکی با هنر آشنا شدند، شیرخوار بودند که آنان را پشت صحنه تمریناتمان میخواباندیم و از زمانی که چشمان خود را باز کردند با تئاتر آشنا شدند.

 

 

مافیای سینما

 

مافیای سینما، یعنی آن پدیدهای که تقوایی را در خانه اش مینشاند، بهرام بیضایی را خانه نشین میکند، مافیای سینما یعنی اینکه صدها اثر هنری که کنار میرود، مافیای سینما یعنی، بودجه های میلیاردی برای ساختن فیلمهای بی محتوا، مافیا یعنی کسی که خرج میلیاردی برای فیلم خود میکند، اما فیلمش فروش نمیرود، این یعنی مافیا… مافیای سینما یعنی… بگذریم.

 

بازیهای من۳۰ سریال تلویزیونی بازی کردم، ۰۴ فیلم سینمایی و بیش از سه هزار نمایشنامه در رادیو و نزدیک به صد تئاتر بازی کردم.

 

 

 

اولین لژیونر ایران

 

با بچههای چهارصد دستگاه همبازی بودم، که بعدها آنان فوتبالیستهای بزرگی شدند، افرادی چون فریبرز اسماعیلی، گودرز حبیبی، اصغر شرفی، اشرف کاشانی، پرویز قلیچخانی، ناصر شاطریان، حمید لواسانی… در تیم شعاع بازی میکردم، یکبار هم با تیم استقلال در قزوین بازی کردم، با فوتبالیست های آن زمان رفیق بودم، در تیم برق و شعاع توپ زدم و برق را به دسته اول آوردیم. در فرانسه هم در یک تیم باشگاهی بازی کردم، که اولین لژیونر نام گرفتم.

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:13 ] [ alireza parsa ]

 
*در دبیرستان دلگشای تهران تحصیل کرده است.

*دوران مدرسه شاگرد خوبی بود
*برادر بزرگترش در ادبیات و موسیقی فعال است و در ایران زندگی می کند.
*دو برادر دیگرش سالهاست ساکن سوئد هستند.
*دروس زیست شناسی و ادبیاتش فوق العاده خوب بودند.
*گاهی معلم ادبیاتش کلاس را در اختیار او می گذاشت و می رفت.

*سال 1340 متولد شد.
*محل تولدش میدان بروجردی واقع در تهران است.
*در خانواده ای متوسط به دنیا آمد.
*در کودکی بسیار دمدمی مزاج بود.
*یکی از آرزوهایش این بود که زیست شناس شود.
*بر عکس ساخته هایش بیشتر به آثار جدی در فیلم سازی علاقه دارد.
*شروع کار طنز وی بسیار اتفاقی بود و علی عمرانی در واقع پیشنهاد همکاری
در نوروز 72 را به او می دهد.
*سال 1362 در نمایش هملت بازی کرد.
*در یک مجموعه تلویزیونی با خانم ثریا قاسمی کار کرده است.
*چند کار مذهبی در تلویزیون انجام داده بود.
*سال 65 وارد دانشگاه می شود ولی تحصیل را نیمه کاره رها می کند.
*در دوران سربازی عازم جبهه شده و در عملیات های مرصاد و حلبچه هم جنگیده است.
*او می خواست نقاش شود ولی استعدادش را نداشت.
*از صدای خودش لذت می برد.
*معتقد است بیش از انکه شاد باشد آدم غمگینی است.
*علاقه مند به کارگردانی سینما است.
*از شلوغی به سرعت خسته می شود.
*از ویژگی های بازیگری اش مستقیم به دوربین خیره شدن است.
*دارای دو فرزند است.
*معتقد است که شهرت سرطان است.
*پرواز شب اولین جرقه کارگردانی او در کار طنز است.
*با کارگردانی و بازی در ساعت خوش معروف شد.
*متاسفانه حواشی ساعت خوش باعث شد تا سه سال ممنوع الفعالیت شود.
*قرار بود در دو فیلم مسعود کیمیایی با عناوین «ضیافت»و«سلطان»
بازی کند که به علت ممنوع الفعالیت بودن میسر نشد.
*با جنگ نوروز دوباره به تلویزیون بازگشت.
*اولین کنسرت رسمی وی در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا شد.
*سال 83 برنده جایزه طوطی طلایی بهترین بازیگر برای نمایش «خرگوش»
شد.
*سال 84 بهترین کارگردان طنز از سوی شبکه 3 انتخاب شد.
*سال 82 برای فیلم سینمایی «همنفس»آواز خواند.
*به تازگی خواننده تیتراژ مجموعه های خودش است
*انتخاب تصنیف قدیمی مجموعه باغ مظفر را به علت علاقه اش به««شجریان»»
انجام داد که پیشتر این تصنیف را اجرا کرده بود.
جالب است بدانید که شقایق دهقان سر صحنه پاورچین با مهراب قاسم خانی
آشنا شد و با هم ازدواج کردند. در حال حاضر صاحب دختری کوچک به نام
نیروانا می باشد. مهراب قاسم خانی از جمله نویسندگان مجموعه طنز های مدیری است...

 

زندگی نامه مهران مدیری

مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود.

تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ،
هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با
بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل
شهرستاني» همكار شد.

وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام«پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه دربهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي این برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه اله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار
ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعهطنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني برداستان گويي بود.


كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي نمايشي ايران به ثبت برساند.

در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام .

«پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آنرا چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود.

در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را درفضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.


«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت، جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها،مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود.

مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...

مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 19:7 ] [ alireza parsa ]

اين‌چنين بدرخشد، از كودكي علاقه وافري به هنر داشته تا جايي كه هرگاه «رمان» مي‌خواند، خود را به جاي شخصيت‌هاي داستان مي‌گذاشت، آن هم در نقش‌هاي اصلي...

شايد يكي از دلايلي كه اين چنين روان بازي مي‌كند، همان تمرينات تك نفره‌اش در دوران كودكي بود. «نيكي» سينماي ايران از كودكي دوست داشت، فقط بياموزد،


بياموزد و بياموزد... و به همين خاطر زماني كه در 19 سالگي به سال 1369، در فيلم «عروس» بهروز افخمي بازي كرد، برايش تا حدي عادي بود كه در اين سن و سال كم،

به او لقب اولين سوپراستار زن سينماي ايران پس از انقلاب را داده‌اند، چرا كه در دنياي كودكي‌اش و در كودك درون خود چنين روزي را پيش‌بيني مي‌‌كرد و دقيقا هم،

اوضاع به همين شكل رقم خورد، او سوپراستار زن سينماي ايران شد، خيلي‌ها پيش از او بودند و خيلي‌ها هم پس از او آمدند، اما «نيكي كريمي»، هميشه طي اين سال‌ها،

نامش بر سر زبان‌ها بود، سال‌ها آموختن و علاقه‌اش به هنر تنها در بازيگري خلاصه نشد، بلكه يك «مترجم» حرفه‌اي هم است، كتاب‌هايش در بازار كتاب ديده مي‌‌شود،

كه شاهكار او خاطرات مارلون براندو با نام «آوازهايي كه مادرم به من ياد داد» و «به نزديكي» مي‌باشد، اما اين تنها هنر او نيست، چند سالي است كه در مقام كارگردان و

نويسنده هم فعاليت مي‌كند و همچنين در سال‌هاي اخير يك پاي هميشه ثابت جشنواره‌هاي خارجي به عنوان داور است كه افتخاري براي سينماي ايران مي‌باشد. او يك

انسان بااراده است و سعي مي‌كند كارهايش را به نحو احسن انجام دهد. بانوي سينماي ايران گاهي اوقات هم نقاشي مي‌كشد و با بوم و رنگ روغن هم آشنااست، مي‌گويد:

فعاليت در بخش‌هاي مختلف هنري، باعث مي‌شود بتوانم هر روز ياد بگيرم و بتوانم مفيد واقع شوم. گفتگوي هنري اين شماره اختصاص دارد به بانوي سينماي ايران، نيكي

كريمي كه نزديك به 20 سال است از او به عنوان ستاره سينما ياد مي‌‌كنند.گفتگويي كه مصادف شد با ماه تولد او، آبان ماه و يك تولد پاييزي ديگر...


كودكي و نوجواني


اصليت خانواده‌اش ، بر مي‌گردد به شهرستان تفرش در استان مركزي ، پدرومادرش مثل همه والدين ايراني به فرزندانشان عشق مي‌ورزد، نام پدر همايون و مادر توران است، ثمره ازدواج اين دو، سه فرزند مي‌‌باشد، دو دختر و يك پسر... در يك روز پاييزي برابر با نوزدهم آبان‌ماه سال 1350 (دهم نوامبر 1971) نيكي كريمي در تهران ديده به جهان گشود... مي گويد: فرزند بزرگ خانواده‌ام و پس از من، سه سال بعد خواهري در خانواده كريمي متولد شد كه نامش را نازنين گذاشتند، كه حالا براي خودش يك خانم وكيل است و پس از او پسري در خانواده‌مان به دنيا آمد كه نامش خشايار است، او در رشته روان‌شناسي تحصيل مي‌كند.
نيكي كريمي از دوران گذشته مي‌گويد: مدرسه‌هاي رازي در دبستان، جهان كودك در مقطع راهنمايي و همچنين دبيرستان هدف، مكان‌هاي تحصيلي من بود... پس از اخذ ديپلم تجربي، به آمريكا رفتم و يك سال در آنجا، طراحي لباس خواندم، اما عشق به ايران باعث بازگشت من شد، آن زمان تصميم من قطعي بود، مي‌خواستم بازيگر شوم...
كريمي از آن دوران ياد مي‌‌كند: «راستش را بخواهيد در دوران بچگي، زياد درسخوان نبودم. البته تجديد هم مي‌آوردم، يادم مي‌آيد يك‌بار در كلاس اول دبيرستان در درس عربي، نمره بدي آوردم، در رياضي هم تجديد آوردم، اما شيمي و زبان انگليسي‌ام، بسيار خوب بود، به خصوص زبان كه به هم‌كلاسي‌هايم،درس ياد مي‌‌دادم. اما هيچ‌گاه در كلاسي مردود نشدم. ولي هر سال يك تجديد را در دبيرستان مي‌آوردم. حال و حوصله كلاس‌هاي جغرافي و رياضي را اصلا نداشتم، بيشتر اوقات هم به بهانه بيماري سر اين كلاس‌ها حاضر نمي‌شدم، ياد آن روزها بخير.»
هر بچه‌اي در اين سنين آرزو دارد كه بزرگ شد، شغلي آبرومند براي خودش انتخاب كند، آقا پسرها معمولا مي‌گويند مي‌خواهيم، خلبان، مهندس، دكتر و دختر خانم‌ها هم مي‌‌گويند مي‌خواهيم پرستار، خانم دكتر، دندانپزشك و... شويم.
اما نيكي كريمي؛ «بيشتر به نويسندگي فكر مي‌كردم، كريمي مثل خيلي ديگر از بچه‌ها در اين كره خاكي، در دوران كودكي‌اش علاقه وافري به كارتون داشت «تن‌تن، سندباد و علي‌بابا، خانواده دكتر ارنست و... كارتون‌هاي مورد علاقه‌ام بود. ضمن اينكه از كودكي علاقه شديدي به ترجمه داشتم.»

تشويق‌هاي پدر
تمام فرزندان، زماني كه بزرگ مي‌شوند، مشوقي دارند و اين مشوق‌ها از اعضاي خانواده هستند و البته گاهي اوقات هم معلم‌ها، اما مشوق نيكي كريمي چه كسي بود؟ «مادر اوايل مخالف بازيگر شدن من بود، اما پدر از من حمايت مي‌كرد و سرانجام مادر هم موافقت خود را با بازيگري اعلام كرد.»
كريمي خاطرات ديگري را به ياد مي‌آورد «در دوران دبيرستان، يك تئاتر مدرسه‌اي داشتيم كه در خود مدرسه بارها آن را اجرا كرديم و مورد استقبال قرار گرفت، يادم مي‌‌آيد آن زمان تئاتري اجرا مي‌كرديم كه نامش «فروغ» بود، اين تئاتر آن چنان مورد استقبال قرار گرفت كه به دبيرستان‌هاي مختلف مي‌رفتيم و آن را به نمايش مي‌گذاشتيم.» اما چه شد كه او به بازيگري رو آورد؟
«علاقه به بازيگري از كودكي در وجود من بود، كتاب‌هاي زيادي مي‌خواندم كه بيشترشان رمان بود، خودم را جاي شخصيت اصلي داستان مي‌گذاشتم و از همان زمان بود كه علاقه به بازيگري در وجود من رشد كرد و من هم سعي كردم آن را پرورش دهم و اين‌گونه شد كه به بازيگري رو آوردم.»

ورزش


نيكي كريمي در دوران دبيرستان، تنها به بازيگري علاقه نداشت، او به ورزش هم مي‌پرداخت. «فوتبال را دوست دارم، طرفدار تيم خاصي نيستم، اما تيم ملي را خيلي دوست دارم و سعي مي‌كنم كه بازي‌هاي تيم ملي را ببينم، دوست دارم، ايران، هميشه برنده شود، در سطح باشگاهي بايد بگويم، سايپا را به خاطر علي دايي دوست دارم. او شخصيت جالبي دارد و فعل خواستن را به درستي صرف كرده است، دايي مربي بسيار باشعوري است و تجربيات زيادي از سال‌ها بازي در تيم ملي و آلمان به همراه دارد.»
نيكي كريمي به تنيس و شنا هم علاقه زيادي دارد و هنوز هم به اين دو ورزش مي‌پردازد.
«تنيس را به صورت اختصاصي بازي مي‌كنم و به پيشرفت‌هاي قابل توجهي هم رسيده‌ام، در رشته كرال سينه شنا هم در 15 سالگي در آموزشگاه‌هاي تهران اول شدم، هنوز آن كاپ قهرماني را دارم.» كريمي هم مثل هر ايراني ديگر، گل خداداد عزيزي به استراليا با پاس علي دايي را هيچ‌گاه از ياد نمي‌برد.

درست آموختن
نيكي كريمي در فيلم‌هاي زيادي ايفاي نقش كرده است، اولين فيلم او بازي در «وسوسه» بود و سپس «عروس»، همان فيلمي كه او و ابوالفضل پورعرب را به اوج شهرت در سينماي پس از انقلاب رساند. او در بين فيلم‌هايش بازي در سارا را خيلي دوست دارد، مي‌گويد: «فكر كنم بهترين فيلم داريوش مهرجويي هم بود، البته بايد به پري هم اشاره كنم.»
كريمي بازيگري را با دل و جان دوست دارد. «به نظر من هر بازيگري بايد از خود شناخت داشته باشد، چرا كه هر بازيگري مي‌تواند نقشي را به خودش نزديك و سپس به همان اندازه آن را از خود دور كند كه اين امر بسيار پيچيده است. بازيگر مي‌تواند، يك موجود جديد را پرورش دهد و آن را به وجود بياورد. اين قانون بازيگري است و اگر كسي چنين حسي نداشته باشد، نمي‌تواند به موفقيتي برسد.»
نيكي كريمي مي‌گويد: «من بازيگري را با علاقه‌اي كه به ادبيات و هنر سينما دارم، به طور آگاهانه انتخاب كردم، فكر نمي‌كنم، من چيزي را طي مدت بازيگري‌ام از دست داده باشم، در هر فيلمي كه بازي و يا كارگرداني مي‌كنم، به دنبال آموختن هستم، هر نقشي براي من تجربه جديدي دارد، هر نقشي براي من لذت جديدي دارد.انسان‌هايي به موفقيت مي‌رسند كه سعي مي‌كنند درست بياموزند و از توانايي‌هاي خود نهايت استفاده را ببرند.»
اما نيكي سينماي ايران، اعتقادهاي جالب ديگري هم در زمينه بازيگري دارد «من در انتخاب نقش‌هايم هميشه از خود وسواس به خرج مي‌دهم، اما چند فيلمي هستند كه انتخاب براي بازي در آنها اشتباه بود، اعتراف مي‌كنم به خاطر پول در آنها بازي كردم. گرچه بايد بگويم طي سال‌ها بازيگري،براي من نقش و كارگردان مهم‌تر از پول بوده است.»

اعتماد به زنان ايراني
بايد به زنان ايراني اعتماد كرد، آنها بايد خودشان باشند و براي خود تصميم بگيرند. آنها بايد خودشان را نشان دهند تا ديگران به آنها اعتماد كنند، پدر و مادر من هميشه به من اجازه دادند كه خودم براي كارهايم تصميم بگيرم، مي‌دانيد چرا؟ به اين خاطر كه اگر آنها به من اعتماد نداشتند، مرا آزاد نمي‌گذاشتند تا براي آينده‌ام تصميم بگيرم. از زماني كه وارد جامعه شدم، هيچ وقت تفكرم اين نبود كه والدينم بايد هواي مرا داشته باشند، اعتقاد من اين بود كه بايد روي پاي خودم بايستم... هميشه به دنبال جستجو بودم، دلم مي‌خواست، خودم پول در بياورم و هنر بهترين راه بود. يادم مي‌آيد، زماني كه در عروس بازي كردم، براي يك سال به آمريكا رفتم، آنجا تصميم گرفتم كه بازيگري را كنار بگذارم و به رشته تحصيلي‌ام طراحي لباس بيشتر فكر كنم. پس از عروس، پيشنهادهاي زيادي به من شد، پيشنهادهاي سينمايي كه در زمان خودش از لحاظ مادي عالي بود، اما من نپذيرفتم، مي‌دانيد چرا؟ چون ابتدا برايم يادگيري مهم بود، نه پول در آوردن و اين رويه را ادامه دادم.
همان زمان اعتقاد داشتم تصميمي بگيرم كه بعدها پشيمان نشوم و به آن افتخار كنم. دلم نمي‌خواست تنها يك بازيگر باشم و از آن‌جا ‌كه دورنماي نگاهم فراتر از يك بازيگر بود، بايد هزينه آن را مي‌پرداختم، بايد مي‌خواندم، بايد فيلم مي‌ديدم و روي خودم بيشتر كار مي‌كردم، از اين بابت كه بيشتر ياد بگيرم و اين يادگيري‌ها را در زندگي هنري به كار برم.

ستاره ماندگار
خيلي از اصحاب سينما چنين باوري دارند، «نيكي كريمي جزو معدود بازيگراني است كه توانسته بيش از يك دهه، يك ستاره ماندگار در سينماي ايران بماند و در اين عرصه در زمينه‌هاي مختلف هنري فعاليت مستمر داشته باشد» اما نيكي كريمي چه اعتقادي دارد؟ «به نظر من هيچ آدمي نبايد تنها روي يك كار متمركز بماند، هر آدمي بايد شخصيت دروني خودش را كشف كند، به نظر من، انسان‌ها، رنگ‌هاي مختلفي دارند كه بايد روي هر كدام از اين رنگ‌ها كار كنند.»

فيلمسازي
او در سال‌هاي اخير سه فيلم ساخت، «داشتن يا نداشتن»، كه يك فيلم كوتاه بود و دو فيلم بلند به نام‌هاي «يك شب» و «چند روز بعد»... تمامي فيلم‌هاي اين فيلمساز جوان، حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد، او در آينده مي‌خواهد فيلمسازي را به شكل جدي‌تري ادامه دهد.«بايد از جايي آغاز مي‌شد، زماني كه بازيگري را آغاز كردم، چيزي نمي‌دانستم، اما رفته رفته شروع به ياد گرفتن كردم، در زمينه کارگرداني هم، اوضاع به همين شكل است، بايد رفته‌رفته ياد بگيري، تمام سعي‌ام را كرده‌ام كه توانم را به طور تمام و كمال ارائه دهم. تا جايي كه در توان دارم، تلاش كنم، براي هر چه بهتر شدن... من در فيلم‌هايي كه ساختم روي فيلمنامه‌ها، خيلي كار كردم، براي مثال در فيلم «داشتن يا نداشتن» كه موضوع آن ارتباط داشت با زوجي كه بچه‌دار نمي‌شدند، به خاطر نوشتن فيلمنامه، خيلي مصاحبه و تحقيق كردم، به خصوص با آنهايي كه به خاطر بچه‌دار نشدن از يكديگر جدا شدند، تحقيق كردم و در پايان به نظرم فيلم خوبي از آب در آمد، در داستان «يك شب» هم سعي كردم واقعيت‌ها را مقابل دوربين ببرم. در داستان «يك شب»، موضوع عشق در بيشتر فيلم ديده مي‌‌شود، نقش دكتر در اين فيلم به خود من بسيار نزديك بود، به خصوص از لحاظ كلامي...» بحث به عشق كشيده شد، عشق از نظر نيكي كريمي چيست؟ «يعني انسان‌ها از عشق‌هاي زميني جدا شوند و به عشق واقعي كه خداوند است، نزديك‌تر شوند، ما بايد ابتدا عاشق خودمان باشيم، عاشق استعدادهايمان، ما بايد وجود خداوند را در خودمان پيدا كنيم و عشق واقعي يعني همين...»
نيكي كريمي از زندگي‌اش راضي است؟ «خدا را شكر، به هر چه مي‌خواستم رسيدم، او تلاش‌هاي مرا بي‌جواب نگذاشت و از خدا سپاسگزارم.»

جشنواره‌هاي خارجي


نيكي كريمي از معدود بازيگران زني است كه به عنوان داور در جشنواره‌هاي خارجي شركت مي‌كند و همچنين فيلم‌هايش را هم در جشنواره‌هاي خارجي به نمايش گذاشته است. ضمن اين‌كه جوايزي به عنوان بهترين بازيگر زن از جشنواره‌هاي سن‌سباستين، سه قاره نانت، قاهره مصر و «تائورمينا»ي ايتاليا را از آن خود كرد و اين جوايز برايش افتخار است، گرچه در جشنواره‌هاي فجر، او تنها توانست يك‌بار سيمرغ بلورين را از آن خود كند. او شش بار كانديداي دريافت سيمرغ بلورين در جشنواره‌هاي فجر شد، مي‌گويد: «از اين موضوع ناراحت نيستم، معمولا در مراسم پاياني شركت نمي‌كردم، چون مي‌دانستم جايزه به من نمي‌رسد، به اين خاطر كه در آن سال‌ها، بازي من با سليقه‌هاي داوري متفاوت بود. جايزه نگرفتنم موضوع خاصي نبود و برنده نشدنم را جدي نمي‌گيرم و به آن فكر نمي‌كنم. به روزهاي آينده فكر مي‌كنم، به كارگرداني كه بايد روز به روز بهتر شود، به كتاب جديدم فكر مي‌كنم كه ترجمه اشعار ژاپني است، به نوشته‌هايم براي ساخت فيلم‌هاي جديد فكر مي‌كنم، به پيشنهادهاي جديد در عرصه بازيگري فكر مي‌كنم. اينها مشغوليات ذهني من است. بايد سعي كنم روز به روز بهتر شوم، هرچقدر هم كه بياموزي باز هم كم است، هر چقدر كه بداني ، باز هم انگار كه نمي‌داني، هر كه فكر كند مي‌داند در واقع نمي‌داند... بايد سعي و تلاش كرد و آموزش ديد.»

به نظر من سينما آموختني‌هاي فراواني دارد، شخصا به يادگيري در عرصه‌هاي مختلف علاقه‌مند هستم و هميشه عطش يادگيري دارم.
تلفن همراهش را هميشه پاسخ مي‌دهد، برخلاف خيلي از بازيگران كه يا روي پيامگير است و يا خاموش مي‌كنند.
به وقت و زمان اهميت زيادي مي‌دهد، اصولا فرد با برنامه‌اي در زندگي است. از بدقولي هميشه فاصله مي‌گيرد.
مطالب پس از صفحه‌بندي به‌منزل نيكي كريمي فرستاده شده، تا او به مطالعه آن بپردازد و نظرات خود را اعمال كند.
فيلم جديد نيكي كريمي به نام «چند روز بعد» روانه بخش مسابقه آسيايي جشنواره توكيو شد. اين جشنواره از 28 مهر تا 6 آبان به طول مي‌انجامد. گرچه آخرين فيلم او در جشنواره‌هاي موزه هنرهاي زيباي آتلانتا، جشنواره هنگ‌كنگ و شيكاگو به نمايش در آمد. چند روز بعد براساس طرحي از خود نيكي كريمي و به قلم شادمهر راستين است. اين فيلم داستان زني به نام شهرزاد با بازي خودش را به تصوير مي‌كشد كه بايد يك تصميم مهم در زندگي‌اش بگيرد. در چنين زماني او مي‌خواهد زندگي در تهران را تجربه كند... از ديگر بازيگران اين فيلم بايد به نيلوفر خوش‌خلق همسر امين حيايي در نقش غزاله، احسان اماني در نقش تابش، بهزاد دوراني در نقش حجتي، عليرضا انوش‌فر در نقش رضا و حسام نوراني در نقش محمود اشاره داشت.
آخرين فيلمي كه نيكي كريمي مقابل دوربين آن رفته، نامش سپيده‌دم مي‌باشد كه به احتمال زياد نام آن تغيير خواهد كرد. كارگرداني اين فيلم برعهده شهرام شاه‌حسيني است.
نيكي كريمي دو فيلم در نوبت اكران دارد؛ جعبه موسيقي و سه زن.
معيارهايم براي انتخاب نقش، تاثيرگذاري آن بر روي بيننده است، نقشي كه براي تماشاچي باوركردني باشد. ضمن اين‌كه خودم به آن نقش اعتقاد داشته باشيم.
بازي در فيلم عروس را خيلي دوست داشتم. دوست دارم دوباره آن نقش را بازي كنم.

مي‌گويند در بچگي، بسيار گوشه‌گير بود، حتي اگر مهماني خانوادگي هم مي‌رفت، خودش را با كتاب‌هايش سرگرم مي‌كرد.
اعتقاد دارد كه هنرمندان بايد از زندگي شخصي‌شان مراقبت كنند و هر انساني كه مشهور مي‌شود بايد حواسش جمع باشد و به اين رفتار نبايد گفت: غرور... غرور با بي‌ادبي تفاوت دارد. او به همه انسان‌ها احترام مي‌گذارد و محال است كه به كسي بي‌احترامي كند.
براي انتقاد، ارزش قائل است، به اين شرط كه چه كسي از او انتقاد ‌كند. اما اگر انساني سواد انتقاد نداشته باشد، به آن توجه نمي‌كند.
در دنياي هنر، از بازي آل‌پاچينو و مريل استريب خوشش مي‌آيد و در دنياي كارگرداني، به كارهاي استيون اسپيلبرگ و مارتين اسكورسيزي علاقه وافري دارد.
از ناعدالتي‌ها، دلش مي‌گيرد و از انسان‌هايي هم كه حق افراد را مي‌‌خورند، خوشش نمي‌آيد.
اعتقادش اين است: همه هنرها، وابسته به هم هستند، هنرمند بايد به همه علاقه‌هايش در زمينه‌هاي مختلف بپردازد و پيش برود.
كسي كه كار هنري مي‌كند، هيچ‌گاه زندگي عادي ندارد.مي‌گويد: به همين خاطر هيچ چيزي كهنه و تكراري نمي‌شود، زماني كه در پشت دوربين و جلوي آن هستيم، در حال ياد گرفتن هستيم و هيچ‌گاه دچار كسالت و بيهودگي نمي‌‌شويم.
كريمي هميشه سعي مي‌كند مسئوليت‌هايش را به درستي انجام دهد، انسان باوفا و با اراده‌اي است، گرچه خيلي‌ها مي‌گويند او بسيار زود عصباني مي‌شود، اما نمي‌شود از مهرباني او به سادگي گذشت. بايد اشاره داشت كه نيكي كريمي يك انسان كاملا جدي است.

بــازي‌هــاي او

وسوسه (جمشيدحيدري، 1368) عروس (بهروز افخمي،1369)، رد پاي گرگ (مسعود كيميايي، 71-1370)، سارا (داريوش مهرجويي، 1371)، پري (داريوش مهرجويي، 1373)، بوي پيراهن يوسف (ابراهيم حاتمي‌كيا، 1374)، سايه به سايه (علي ژكان، 1374)، برج مينو (ابراهيم حاتمي‌كيا، 1374)، رواني (داريوش فرهنگ، 1376)، جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376)، بازيگر (محمدعلي سجادي، 1377)، دو زن (تهمينه ميلاني، 1377)، سيب سرخ حوا (سعيد اسدي‌، 78-1377)، دختران انتظار (رحمان رضايي،1378)، نسل سوخته (رسول ملاقلي‌پور، 1378)، هزاران زن مثل من (رضا كريمي،1379)، نيمه پنهان (تهمينه ميلاني، 1379)،ديوانه‌اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 81-1380)، بر باد رفته (صدرا عبداللهي، 1381)، واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381)، باج خور (فرزاد موتمن،1382)، نوك برج (كيومرث پوراحمد، 1384)، پرونده هاوانا (عليرضا رئيسيان، 1384)، ستاره‌ها ( فريدون جيراني، 1384)، شام عروسي (ابراهيم وحيد‌زاده، (1385) سه زن(۱۳۸۶)زن دوم(۱۳۸۶)

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 18:57 ] [ alireza parsa ]

بیوگرافی و گفتگو با مهرانه مهین ترابی

نيازي به معرفي ندارد، چرا كه سال‌هاست او را مي‌شناسيم و با هنرآفريني‌هايش زندگي مي‌كنيم. او همواره در بهترين آثار تلويزيوني خوش درخشيده و تمامي نقش‌هايش را مسلط و با تمام وجود به معرض نمايش گذاشته است.

در كرج به دنيا آمده، ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيبا دارد. كارش را با تئاتر آغاز كرد و با فيلم (گلبهار) به كارگرداني تهمينه اردكاني در سال 1365 به سينما آمد، اما در تلويزيون درخشيد. با مجموعه تلويزيوني (خيرا... صندوقچه‌ اسرار) در سال 1371 عضوي از خانواده مجموعه‌هاي تلويزيوني شد، به‌ويژه بازي در مجموعه همسران و خانه سبز كه او را به اوج شهرت رساند. از او چندي پيش مجموعه (نرگس) به مدت چند ماه اكران شد و باز هم ثابت كرد كه در تمامي نقش‌ها به خوبي، بازي درخشاني از خود ارائه مي‌دهد،

همان‌طور كه دو ماه بعد در ماه مبارك رمضان از او مجموعه (صاحبدلان) را ديديم. او قرار است به زودي با مجموعه‌اي جديد به خانه‌هاي شما بيايد و مهمان شما باشد، مي‌گويد (قرار است به زودي مهمان محبوب خانه شما شوم) شايد تا زمان انتشار اين مجله، همين‌طور شود... با (مهرانه مهين‌ترابي) در لوكيشن زيباي جديدترين كار تلويزيوني‌اش و در زمان استراحت به گفتگو پرداختيم...

گفتگويي كه كمي متفاوت از آب درآمده و ما را به خاطرات مجموعه‌هاي خانه‌سبز و همسران برد. وي در همسران در مقابل فردوس كاوياني، الهام پاوه‌نژاد و فرهاد‌جم، ايفا‌گر نقشي به ياد ماندني بود كه باعث شد، بيننده روبه‌روي صفحه جادويي ميخكوب شود. مهين‌ترابي شايد سوپر استار سينما نشد، اما در توانش بود كه به اين مهم دست يابد، گرچه از او بايد به عنوان سوپر استار مجموعه‌هاي تلويزيوني ياد كنيم.
_ در چند جمله كوتاه، مهرانه مهين‌ترابي را
معرفي كنيد؟

مهين‌ترابي: در شهر كرج چشم به جهان گشودم و فرزند چهارم خانواده‌اي هفت نفري هستم. جالب است بدانيد كه جز من كسي در خانواده، فعاليت هنري ندارد، من عاشق مطالعه و خبرم. يكي از بزرگ‌ترين لذت‌هاي من در زندگي آشپزي است.
_ چه‌طور وارد هنر شديد؟
مهين‌ترابي: علاقه به هنر و مخصوصا بازيگري از كودكي در من وجود داشت اما هرگز جدي نمي‌‌گرفتم تا اين‌كه براي اولين‌بار در تئاتر تله به كارگرداني خانم ديانا ايفاي نقش كردم بعد از آن متوجه شدم بازيگري كاري است كه رضايت واقعي مرا در پي دارد. البته پيش از آن از طريق كلاس‌هاي آزاد تئاتر واقع در محل سكونتمان (كرج) موفق به دريافت ليسانس كارگرداني و بازيگري شده بودم.
_ پيش از آن در چه رشته‌اي تحصيل كرديد؟
مهين‌ترابي: ارزيابي گمرك.
_ در ارتباط با آن فعاليتي انجام نمي‌‌دهيد؟
مهين‌ترابي: پيش از بازيگري، يكسالي را مشغول به كار شدم ولي احساس كردم در آن حيطه نمي‌‌توانم موفق باشم.
_ هنوز هم ساكن كرج هستيد؟
مهين‌ترابي: چند سالي است به تهران آمدم و در محله يوسف‌آباد ساكن هستم.
_ چند خواهر و برادر داريد؟
مهين‌ترابي: چهار برادر و دو خواهر.
_ روزي فكر مي‌‌كرديد به جايگاه هنري امروز
خود برسيد؟ آيا كودكي درونتان از قبل گواهي امروز
را به شما مي‌‌داد؟
مهين‌ترابي: شايد مستقيم به آن فكر نمي‌‌كردم. روزي دفتر خاطرات و عقايد يكي از دوستانم را ورق مي‌‌زدم كه ناگهان ديدم سال‌ها پيش در مقابل سوال (دلتان مي‌‌خواهد چه كاره شويد) نوشته بودم، (هنرپيشه!) آن‌وقت پي به اين بردم كه دغدغه دروني و هميشگي من، همواره بازيگري بوده است.
_ جرقه فعاليتتان از چه نقطه‌اي بود؟ از چه سالي


فعاليت‌ هنري خود را آغاز كرديد و اولين كار شما چه بود؟
مهين‌ترابي: آغاز راه از سال 1356 بود و جرقه آن از كتابخانه مركزي كرج زده شد. اولين كار هنري من يك نمايش بود به نام (تله)، نوشته محسن يلفاني كه دوست دارم امروز يادي از ايشان هم كرده باشم.
_ همراهي و تشويق چه كساني تا به امروز باعث
ادامه فعاليت و خوش درخشيدن شما شده است؟

مهين‌ترابي: مي‌‌توانم به جرات بگويم كه مهرانه مهين‌ترابي، يعني خودم، همواره با عشق و ارادت خالصانه‌اي كه به حرفه‌ام داشته و دارم، مشوق خودم بوده‌ام.

_ نقش‌هايي كه تا به امروز ايفاء كرده‌ايد، همگي به نوعي خاص و متفاوت بوده‌اند، از سريال همسران گرفته تا به آخرين نقش‌آفريني شما، يعني مجموعه موفق صاحبدلان و پيش از آن نرگس، آيا معيار خاصي شما را به اين سمت در انتخاب نقش، سوق داده است؟
مهين‌ترابي: شايد حساسيت بيش از حد من براي انتخاب متن و شخصيتي كه قرار است بازي كنم، اين تفاوت را به وجود آورده، بايد اضافه كنم من حتي پس از انتخاب نقش، در بيان متني كه براي نقش در نظر گرفته شده، وسواس به خرج مي‌دهم و دوست دارم از هر لحاظ علاوه بر ايفاي بي‌‌عيب و نقص نقش، به لحاظ گفتاري، متن صحيحي را حين بازي به زبان جاري كنم.

_ از ميان كارگردان‌هايي كه تا به امروز با آنها فعاليت‌ داشته‌ايد، بهترين تجربه‌تان كدام است؟
مهين‌ترابي: كار با بيژن بيرنگ در سريال همسران و خانه سبز. به خاطر نوع نگاه و خلاقيت خاص بيرنگ، كار كردن با وي هميشه براي من بهترين تجربه بوده است.
_ زماني كه براي نقش اعظم در سريال نرگس انتخاب شديد چه احساسي داشتيد؟ آيا نقش‌آفريني
چنين نقش پيچيده‌اي براي شما مشكل نبود؟ چه خاطره‌اي از اين دوران داريد؟

مهين‌ترابي: اتفاقا معيار من براي انتخاب نقش اعظم به خاطر پيچيدگي‌هاي نقش بود. به نظر من، يكي از هيجان‌هاي ايفاي يك نقش، همين دور از دست بودن آن است، لذا وقتي به آن دست پيدا مي‌‌كني، به اوج لذت خود مي‌‌رسي. خاطره كارهاي طولاني مثل نرگس براي من دوستي‌هايي است كه از پي آن به وجود مي‌‌آيد.

_ امروز شما را در يك لوكيشن زيبا و در حال نقش‌آفريني در يك كار كاملا نو مي‌بينم، فكر مي‌‌كنم اين كار نيز مثل كارهاي قبلي شما خود پايه كارهاي جديدي از اين سبك شود. در مورد كار جديد خود توضيحاتي بدهيد؟

مهين‌ترابي: در طول دوران حرفه‌اي كارم همواره دريافت كننده سيل بسياري از پيشنهاد‌هايي بوده‌ام كه به نوعي سبك و سياق تجاري يا تبليغي داشته‌اند. فعاليت‌ تجاري براي يك هنرمند، امروزه، در تمام دنيا مرسوم و حتي در كشور خودمان نيز مدتي است كه باب شده و مفهوم پيدا كرده است ولي اين مسئله براي من هنوز اما و اگر بسيار دارد و وسواسم را تا حد بسيار زيادي برمي‌انگيزد.


مدت مديدي بود كه دغدغه انجام يك كار جديد را در سر داشتم ولي نه با رنگ و بوي تجاري، بلكه به نوعي كه با انجام آن دستاوردي فرهنگي نيز براي مردم اين مرز و بوم داشته باشم. به عبارتي، مالي و فردي به آن فكر نكنم، بلكه معنوي و جمعي به آن نگاه كنم. دوست داشتم اين ايده‌ نو به لحاظ نزديكي با مخاطب، حتي ارتباطي فراتر از يك نمايش و سريال با مردم ايجاد كند، در ذهن ما باقي بماند، آموزنده باشد و در نهايت كل قضيه از مهم‌ترين علايق من نشات بگيرد.

سال‌ها گذشت و بالاخره امسال پس از اتمام تصويربرداري سريال صاحبدلان، جرقه انجام اين كار در طي يك ملاقات اتفاقي با (عليرضا سرابچي) كه به نيابت از يك گروه بزرگ توليد‌كننده مواد غذايي، طرح خود را با من در ميان گذاشتند، زده شد. طرح، زيبا بود و همان‌طوري كه من انتظار داشتم ذات تبليغ و تجاري بودن نداشت.

براي رسيدن به آنچه دو طرف به لحاظ محتوا و ارزش كار در نظر داشتند يك ماهي وقت لازم بود. به هر وصف پس از طي جلسات مكرر و با توافقي كه في‌مابين انجام شد در نهايت، طرح براي نهايي شدن و تصويب به حسين بهاري، تهيه‌كننده و كارگردان هنري پروژه سپرده شد تا بلافاصله انتخاب عوامل را آغاز كند و در نهايت شما نتيجه سه ماه تلاش مستمر را امروز با ديدن همه اين گروهي كه در اين جلسه تمرين حضور دارند، ملاحظه مي‌‌‌كنيد.

در يك جمله، با انجام اين كار من سفري را آغاز مي‌‌كنم و در اين سفر مهمان‌ خانه همه بانوان ايراني خواهم بود. تمايلي به شرح بيشتر پروژه ندارم، فضاي كار، آموزشي بوده و زندگي روزانه بانوي ايراني را به تصوير مي‌‌كشد. فقط اين‌كه پروژه براي يكي از شبكه‌هاي پر بيننده سيما در حال تهيه است و پس از ايام سوگواري ماه محرم پخش خواهد شد يا شايد زمان انتشار شماره جديد خانواده سبز پخش آن آغاز شود.
_ در برنامه (خانه محبوب) چه نقشي را ايفا مي‌‌كنيد؟
مهين‌ترابي: يك برنامه آشپزي است كه من به عنوان يك مجري از سرآشپز و آشپزي كه غذا را درست مي‌‌كند سوال مي‌‌پرسم تا ابهامات درخصوص پخت غذا براي بينندگان برطرف شود.
_ پس در اين برنامه اجرا را تجربه كرديد؟
مهين‌ترابي: دقيقا به عنوان يك مجري حاضر هستم كه تجربه خوبي هم بود.
_ چه زماني اين برنامه پخش مي‌‌شود؟
مهين‌ترابي: اگر اشتباه نكنم از اول اسفندماه.
_ در اجرا چقدر با بازي فاصله گرفتيد؟
مهين‌ترابي: اجرا فضاي متفاوتي با بازي دارد. در اجرا وارد دنياي خاصي مي‌‌شويد كه احساس نزديك‌تري با مخاطب پيدا مي‌‌كني، در هر حال دوست داشتني است.
_ اجرا را بعد از اين هم ادامه خواهيد داد؟
مهين‌ترابي: بايد منتظر ماند تا استقبال مخاطب را ديد و بعد از آن تصميم گرفت.
_ حالا دستپخت خودتان چطور است؟
مهين‌ترابي: نمي‌‌دانم، در اين‌باره ديگران بايد نظر دهند، البته از برخوردها، گويا بد نيست.
_ در (مهمان‌خانه شما) با چه كساني همكاري مي‌‌كنيد؟
مهين‌ترابي: تهيه‌كننده و كارگردان هنري حسين بهاري است، كارگردان آن جمشيد كلانتري بر اساس طرحي از عليرضا سرابچي است، نويسنده آن علي كرداوغلي مي‌‌باشد، ضمن اين‌كه مدرس طبخ غذا محسن نجفيان، طراح و اجراي دكور غذا برعهده مليحه بهاري و ساخت موسيقي آن برعهده مهدي خيرخواهي است.
_ فكر مي‌‌كنيد واكنش بانوان ايراني و كساني
كه شما را صميمانه دوست دارند به اين حضور جذاب
شما در تلويزيون چگونه باشد؟
مهين‌ترابي: از صميم قلبم اميدوارم كه ايده زيباي اين كار به محبت متقابل ما منجر شود.
_ آيا شما را در نقش جديد خواهيم ديد يا
خودتان را نقش‌آفريني مي‌‌كنيد.
مهين‌ترابي: در تمام طول فعاليت هنري من، اين تنها كاري است كه مهرانه مهين‌ترابي واقعي، در حالي‌ كه شخصيت خودش را به نمايش مي‌‌گذارد، خواهيد ديد.
_ بجز شما هنرمندان ديگري هم در اين پروژه حضور دارند؟
مهين‌ترابي: تا امروز كه با شما صحبت مي‌‌كنم حضور تعدادي از آنان قطعي شده است و در برنامه حضور خواهند داشت.
_ مشاهده برداشت سكانسي از اين برنامه به لحاظ اجراي خوب شما، ما را به شدت تحت تاثير قرار
داد، فكر نمي‌‌كنيد صميميتي كه از طريق اين نوع كار خاص و از طريق تصوير با مردم برقرار مي‌‌كنيد،
مسئوليت شما را بيشتر خواهد كرد و مردم همواره از شما انتظار كارهاي نو خواهند داشت؟

مهين‌ترابي: وقتي پس از هر برداشت از مانيتور تصويربرداران به كار نگاه مي‌‌كنم، براي خود من هم كار جديدم غير قابل باور به نظر مي‌‌آيد، چرا كه واقعا مقوله ديگري است. حق با شماست ولي من هم كماكان سعي مي‌‌كنم حساسيت خود را در انتخاب كارهايم داشته باشم و مخاطب را از خودم راضي نگه دارم.
_ با توجه به نزديك شدن به ايام نوروز، آيا پيامي براي مردم خوبمان داريد؟
مهين‌ترابي: اميدوارم سال 86 سال صلح، دوستي و سلامتي باشد؛ قدر يكديگر را بدانيم، سال‌ها مي‌‌آيند و مي‌‌روند و خوبي‌ها براي ما باقي مي‌‌ماند، كينه يكديگر را نگيريم كه جز سياهي چيزي از خود باقي نمي‌‌گذارد. سال 85 به سرعت باد گذشت، سالي كه تني چند از هنرمندان ايران را به آن ديار برد، از جمله (پوپك گلدره) كه از او خاطرات زيادي در ذهن دارم. در مجموعه نرگس، با او سكانس‌هاي زيادي بازي كردم، حيف شد كه پوپك زود از بين ما رفت...

يك‌بار ديگر مي‌‌گويم، با آغاز سال جديد، قدر يكديگر را بدانيم و سعي كنيم زندگي جديدي را آغاز نماييم، خوب باشيم، چون مي‌توانيم. گرچه در هر زندگي (ماديات) شايد بخش قابل توجهي باشد، اما به خاطر ماديات، معنويات را كنار نگذاريم... از خداوند مي‌‌خواهم كه سلامتي را به ما باز هم اهدا كند كه هيچ چيزي از سلامتي براي انسان سودمند‌تر نيست. زماني كه يك سرماخوردگي جزيي پيدا مي‌‌كنيد، مي‌‌بينيد كه چه‌طور دنيا بر سرتان مي‌‌چرخد. قدر اين نعمت را بدانيم و هميشه قدرشناس خداوند باقي بمانيم... آرزو مي‌‌كنم تمامي ايرانيان از وجود خانواده سبز بهره‌مند باشند و شادي را با تمام وجود احساس كنند

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 18:18 ] [ alireza parsa ]
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 18:16 ] [ alireza parsa ]

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:32 ] [ alireza parsa ]

دومین مراسم آیینی سنتی شهرستان تفرش امروز جمعه

27بهمن ماه سال 91 باحضور جمع زیادی از مردم تفرش
ومسئولین برگزار شد دراین مراسم چگورنوازی توسط تنی
 چند از چگور نوازان انجام شد همچنین توسط چوپانان 
آواهای چوپانی خوانده شد كه مورد استقبال حاضرین قرار
گرفت دراین مراسم ریاست سازمان میراث فرهنگی استان
مركزی به تشریح عملكرد این سازمان درباره شهرستان
 تفرش پرداخت وسپس مراسم گوسه گلدی برگزار شد 
همچنین مراسم رقص سنتی تفرش اجراگردید 
 
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:9 ] [ alireza parsa ]

چند تصویر از تفرش درارتفاع 1950متری از ماهواره گوگل






[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:8 ] [ alireza parsa ]
 



[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:7 ] [ alireza parsa ]

در مراسم "همایش ملی هنرهای آیینی ایران" که در مکان فرهنگستان

 هنر تهران و روز

 

سه شنبه 8 اسفند برگزار گردید در بخش پایانی این

 مراسم از استاد محمد میرشکرایی با اهدای لوح های سپاس و هدایایی

 تجلیل به عمل آمد و از 36 سال زحمت و خدمت به میراث فرهنگی کشور

و زبان شناسی بخصوص در زمینه های مردم شناسی و فرهنگ شناسی  

 

 سپاسگزاری و قدردانی گردید.

این مراسم که از ساعت 10 صبح آغاز گردیده بود با سخنرانی و حضور

 برخی مسوولین مربوطه آقایان معلم دامغانی (رئیس فرهنگستان هنر) -

 شهاب پازوکی (دبیر علمی همایش) - علی اکبر فرهنگی ـ بهشتی -

 نماینده بنیاد پروفسور حسابی و بسیاری دیگر از پژوهشگران و

 علاقه مندان ادامه یافت.

همچنین همسر استاد میرشکرایی به نام غزاله پرویزی نیز که در طول

46 سال زندگی مشترک پابه پای ایشان زحمات این خدمات را متحمل شده

 

 بود حضور داشت.

از استاد محمد میرشکرایی که یکی دیگر از مفاخر تفرشی محسوب می شود

 مقالات - پژوهش های بین المللی و کتب بسیاری به نشر درآمده که از

 شاخص ترین آنها می توان به جمع آوری و تهیه مدارک جهت ثبت جهانی

 آیین جشن نوروز اشاره کرد.

در پایان این مراسم پژوهشگر جوان حمیدرضا مسعودی با اهدای یک جلد از

 کتاب نگارش خود به استاد و سپاسگزاری از وی خبر آماده شدن کتاب دیگری

 به نام "تاریخ جامع تفرش" را به حضار اعلام کرد و از استاد درخواست کرد برای

 این کتاب یک پیشگفتار جهت تکمیل بنگارند.

گفتنی است مطالب این کتاب پس از سی دی چندرسانه یی بانک اطلاعات شهرستان

 تفرش که باز محصول همین پژوهشگر می باشد کامل ترین و مستندترین مرجع اطلاعات

 این شهرستان خواهد بود که به صورت تمام رنگی و تمام تصویر آماده به چاپ بوده اما

 همانند بسیاری از آثار فرهنگی و هنری و انتشاراتی که دیگر نگارنده ها و گردآورنده ها

 نیز با مشکل کمبود سرمایه آن دچار هستند در نوبت و آماده به چاپ قرار دارد.

این مراسم در ساعت 19 و 30 با اجرای موسیقی بومی و زنده از گروه آذری به پایان رسید.

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:6 ] [ alireza parsa ]

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:4 ] [ alireza parsa ]
روستای دیزك در دهستان روبار قراردارد واز دومسیر
 
تاتفرش 50كیلومتر فاصله دارد درفاصله 3كیلومتری تا مسیر 
جفتان طریز آباد ودرفاصله10كیلومتری جاده دربر ثمر دشت
 
20خانوار باحدود 50نفر جمعیت در آن زندگی میكنند
 
كه در فصل زمستان بواسطه نبود امكانات جمعیت آن
 
به 15نفر كاهش پیدا میكند 
 
گندم وجوویونجه وهمچنین بادام  جزومحصولات كشاورزی 
دیزك میباشد
 
امامزاده شمس الدین از زیارتگاههای روستا میباشد
 
چندعكس ازروستای دیزك
 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:3 ] [ alireza parsa ]

روستای بن نسا در 7كیلومتری غرب تفرش در مجاورت

روستای سعیدیه (تراران پایین)قراردارد این روستا خالی 
از سكنه میباشد 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ چهار شنبه 2 مرداد 1392 ] [ 1:1 ] [ alireza parsa ]

درباره وبلاگ

به تفرش نیوز خوش آمدید
امکانات وب

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 34
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 38
بازدید ماه : 37
بازدید کل : 67532
تعداد مطالب : 158
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

تماس با ما دریافت کد بارش برف
لینک باکس هوشمند پردیس
لینک باکس هوشمند برتر

كد موسيقي براي وبلاگ