tafresh news مرکز اصلی خبر رسانی از تفرش
| ||
|
● شرح حال ▪ تاریخ تولد: ۱۳۵۱ ▪ فرزند : مرحوم علی حاتمی ... ▪ همسر : علی مصفا
بیوگرافی لیلا حاتمی لیلا حاتمی در ۹ مهر۱۳۵۱ در تهران متولد شد و از کودکی در فیلمهای پدرش حضور داشت. دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی فیزیک از تهران گرفت و برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد و پس از دو سال این رشته را رها کرد و به تحصیل ادبیات فرانسه در دانشگاه لوزان مشغول شد. سال ۱۳۷۵ به علت بیماری پدرش به ایران آمد و از آن پس در تهران اقامت کرد. سال ۱۳۷۵ اولین کار سینمایی خود را در فیلمی غیر از فیلم پدرش انجام داد. لازم به ذکر است بیش از آن در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان کار کرده بود.
او برای بازی در فیلم لیلا از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم آب و آتش از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد. لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال ۱۳۸۱ از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت.
بیوگرافی لیلا حاتمی + عکس لیلا حاتمی
● فیلم شناسی لیلا حاتمی: ▪ کیف انگلیسی (مجموعه، سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۸) ▪ آب و آتش (فریدون جیرانی، ۱۳۷۹) ▪ مربای شیرین (مرضیه برومند، ۱۳۷۹) ▪ ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ۸۰/۱۳۷۹) ▪ ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا، ۱۳۸۰) ▪ سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ۱۳۸۲) ▪ سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳) ▪ مربای شیرین (مرضیه برومند، ۱۳۸۵) ▪ حکم ( مسعود کیمیایی، ۱۳۸۴) ▪ کمال الملک (علی حاتمی، ۱۳۶۳) ▪ دلشدگان (علی حاتمی، ۱۳۷۰) ▪ لیلا (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶) ▪ شیدا (کمال تبریزی، ۱۳۷۷) ▪ میکس (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۸) ▪ جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی) [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 19:43 ] [ alireza parsa ] ![]() مرتضی حاج سید احمدی در سال 1303 در جنوب تهران به دنیا آمد وی که دارای مدرک متوسطه است، ابتدا برای تـحصیل به مکتب و سپس به دبستان منوچهری در میدان گمرک رفت و بعد از آن در دبیرستان شرف و روشن تحصیلش را ادامه داد. در 16 سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به هـمراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاههای تهران رتبههایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال راهآهن تهران و پس از آن در باشگاه راهآهن بازیکن و مربی (تا سال ۱۳۲۵) شد. مرتضی احمدی فعالیت هنری را سال 1321 در تماشاخانه ماه که خود و چند تن از دوستانش آنجا راهاندازی کرده بودند آغاز کرد.
احمدی در سال 1332 با بازی در فیلم «ماجرای زندگی» به کارگردانی نصرت الله محتشم، نخستین تجربه سینمایی خود را کسب کرد. از دیگر فعالیتهای احمدی میتوان به تألیف کتاب «کهنههای همیشه نو» و بازی در نمایش و مجموعههای تلویزیونی نیز اشاره کرد. احمدی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیشپردهها آواز خواند و در دورههای مختلفی که در رادیو کار کرد به سبکهای مختلف ترانه و آواز خواند. وی در سال ۱۳۲۳ به رادیو تهران (بعدتر رادیو ایران و بعد از آن رادیو و تلویزیون ایران) رفت تا برنامههای کمدی اجرا کند. احمدی در ۱۳۲۶ گوینده فیلمهای خارجی شد و از اعضای اولیه انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم بود. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ احمدی بازیگری را کنار گذاشت و به مدت 7 سال به اهواز رفت ولی پس از بازگشت به تهران دوباره کار بازیگری را در سریالی تلویزیونی به نام تکمضراب از سر گرفت. مرتضی احمدی در سال ۱۳۴۹ به دعوت علی حاتمی ترانه عنوانبندی فیلم حسن کچل را ضربیخوانی کرد. ،نویسندهٔ کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، نوشته است که احمدی بیش از 400 ترانه ضربی و 150 ترانه فکاهی خوانده است. برخی از آثار هنری مرتضی احمدی:
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 19:39 ] [ alireza parsa ]
متولد ۱۳۵۱ مدرک تحصیلی: دیپلم گرافیک از هنرستان هنرهای تجسمی و فارغ التحصیل نقاشی از دانشگاه آزاد اسلامی تفرش از نظر اصلیت متعلق به تفرش و روستای فراهان است دختر بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا خواهر گلشیفته فراهانی از کودکی همراه پدر و مادرش (بهزاد فراهانی و فهیمه رحیمی نیا) به بازی در تئاتر پرداخت. با حضوری کوتاه در فیلم « لیلا » به سینما آمد اما تنها در فیلم « چتری برای دو نفر » توانست توانایی های خود را به نمایش بگذارد. بازی او در این فیلم کاملا بر بازی بازیگران مقابلش – رضا کیانیان و هدیه تهرانی – برتری دارد. با بازی خوبش در فیلم « پروانه » در سطح بین المللی هم توانست موفق شود. ……………………………………………… شقایق فراهانی مجموعه آثار: - لیلا (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۵) - مهره (محمدعلی سجادی، ۱۳۷۶) - درخت گلابی (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۶) - طوطیا (ایرج قادری، ۱۳۷۷) - عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده، ۱۳۷۷) - شهرت (ایرج قادری، ۱۳۷۸) - راز شب بارانی (سیامک اطلسی، ۱۳۷۸) - چتری برای دو نفر (احمد امینی، ۱۳۷۹) - شبهای تهران (داریوش فرهنگ، ۱۳۷۹) - صدای سخن عشق (رضا شالچی، ۱۳۷۹) - سمفونی تاریک (محمد عرب، ۱۳۸۰) - آدمکها (علی قوی تن، ۱۳۸۱) - آخرین پرواز ققنوس (مسعود تکاور، ۱۳۸۱) - پروانه (عباس رافعی، ۱۳۸۲) - شارلاتان (آرش معیریان، ۱۳۸۳) - قلقلک (مسعود نوابی، ۱۳۸۴) - صحنه جرم ورود ممنوع (ابراهیم شیبانی، ۱۳۸۴) - مهمان (سعید اسدی، ۱۳۸۵) - نصف مال من، نصف مال تو (وحید نیکخواه آزاد) [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 19:27 ] [ alireza parsa ]
در اول بهمن ماه سال ۱۳۲۳ در دهی کوچک به نام «درمنک» در کوهپایه های تفرش از توابع فراهان به دنیا آمدم، روزی که آنقدر برف باریده بود که نمیتوانستی به راحتی در ده راه بروی، ناچار اهالی ده از راه پشت بام به خانه پدربزرگم رفتند تا مژدگانی دریافت کنند. در یک خانواده دهقانی به دنیا آمدم، مادر اهل ادب و هنر و شعر بود که بافت قالی اصلی ترین هنرش به حساب میآمد. مادر از خوانین و پدر از دهاقین فراهان بود، پدرم یکی از بهترین تعزیه خوانهای آن خطه هم محسوب میشد و به او مش غلامرضا میگفتند. ما هفت فرزندیم که من فرزند دوم خانواده هستم، چهار خواهر و سه برادر که متاسفانه خواهر بزرگم در جریان انقلاب ودر اعتصاب پرستاران از دست رفت، در حال حاضر یک خواهر و یک برادرم در اراک زندگی میکنند، برادرم که در اراک زندگی میکند، مهندس برق است و برادر دیگرم معاون ارشاد استان مازندران بود که البته در حال حاضر بازنشسته است.
بیسوادی، بی معناست
در فراهان بیسوادی، معنایی ندارد، شما در آنجا عدهای انگشت شمار میتوانید فرد بیسواد پیدا کنید، ضمن اینکه فراهان بنیانگذار موسیقی ایران است، از طرفی اکثر مردم آنجا خوش خط هستند، به هر کس که بگویید روی یک برگه کاغذ برای شما یک خط بنویسد، آن برگه را دور نمی اندازید. خاطرات زیبای من در صحراها و دشت های فراهان است، شاید به همین خاطر است که هر ماه باید به آنجا بروم و به ایل و تبارم سری بزنم. تا کلاس سوم ابتدایی در مکتب خانه ده درس میخواندم، سپس به تهران، منزل دایی آمدم، زندگی من فراز و نشیب بسیاری داشت، از همان ابتدای کودکی، دستم در جیب خودم بود، کارگری میکردم ۴۰، ۵۰ نوع کار را انجام دادم، ماسه داخل کامیون میریختم، آسفالت کار بودم، پادوی داروخانه، پادوی تزریقات، کارگر دوچرخه ساز، کارمند بانک بازرگان، با وکلای دادگاه کار کردم و از آنجا که یک فرد عاصی بودم، در یک جا نمیتوانستم ثابت بمانم، از طرفی فقر را کاملا حس کردم، یادم میآید با شوهر خواهرم حاج سعدا… که یکی از بزرگان شرق تهران است، یک اتاق یک در دو متری بالای یک نانوایی سنگکی در کنار ورزشگاه شهباز سابق (هفده شهریور) که از آن آقای تقوی بود و کرایه آنجا را آیتا… کنی میدادند، زندگی میکردم اما فقر نتوانست غرور مرا آزار بدهد و به ما یاد داد که مردم چگونه زندگی میکنند، به ما آموخت که چشممان به مال خودمان باشد، به نوامیس مردم نظری نداشته باشیم، به ما آموخت که اگر خواهان چیزی هستیم باید زحمت بکشیم. نام آن دوران را دوران کار و پیکار گذاشتم. یادم میآید در کلاسهای شبانه خزائلی وقتی شهریه ام بخشیده شد که یکی از تاولهای دستم در دست آقای خزائلی ترکید، اما افتخارم این است که فارغالتحصیل یکی از بزرگترین دانشگاههای هنر فرانسه هستم.راستی رفوی قالی، چسباندن کاغذ دیواری و باربری در راهآهن هم از جمله کارهایی است که انجام دادم، باید بگویم که پس از ۶۳ سال زندگی هنوز دلم با آن زندگی ساده روستایی است.
زندگی هنری
در ۱۵ سالگی با برادران مفید آشنا شدم و به تئاتر راه یافتم، در ۱۷ سالگی به تئاتر حرفهای شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نو پیوستم، این روند ادامه پیدا کرد تا سال ۱۳۵۰ که خودم صاحب یک گروه تئاتر شدم. البته در ۱۷ سالگی در رادیو تهران هم کارم کردم، یک سال بعد توسط آقای بهرامی به داستان شب دعوت شدم. ۱۸ ساله بودم که رل اول را میگفتم، ۲۱ ساله بودم که کارگردان این برنامه شده و در سن ۲۲ سالگی جایزه بهترین نوشته «داستان شب» از آن من شد. در سال ۴۵ وارد رادیو شدم، اما استخدامم به سال ۵۶ مربوط میشود، یعنی وقتی از فرانسه برگشتم.
ازدواج
در سال ۱۳۴۷ در گروه هنر ملی، کنکوری برگزار شد که هشت هزار نفر شرکت کردند، همسرم جزو شاگرد اولهای آن کنکور بود، در گروه هنر ملی، درس تئاتر میخواند، سپس بین ما دلبستگی ایجاد شد، اما او به من گفت: «باید تحصیلت را ادامه بدهی»، چرا که من دیپلم هم نداشتم، همان سال انگیزهای در من ایجاد شد که درسم را ادامه بدهم، دیپلم را گرفتم و در کنکور دو دانشگاه شاگرد اول شدم. بعد هم او به قولش وفا کرد، پس از ازدواج، در حالی که شقایق سه ساله بود، به فرانسه رفتیم در آنجا سه سال و نیم درس خواندم و لیسانسم را گرفتم، همسرم هم دکترای خود را آنجا گرفت. همسرم فهمیه رحیمیان دکترای نقاشی دارد و در سال ۱۳۴۸ در «سلطان مار» بهرام بیضایی بازی بسیار خوبی از خود ایفا کرد و همان سال به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شد.
فرزندان من
شقایق و گلشیفته را که همه میشناسند، آذرخش پسرم موزیسین است، لیسانس نقاشی دارد و کاریکاتوریست خوبی هم هست و برای دلش کار میکند. البته اردشیر رستمی هم پسر خوانده من است، اردشیر اهل شعر و ادبیات بوده و او نیز کاریکاتوریست بسیار ماهری است. البته او در فیلم شهریار هم بازی کرده، او شعر تمامی ملل را میداند. فراهانی میگوید: «زبان دوم من فرانسه است، من یکی از محققان موسیقی فورکلریک هستم، بیش از ۳۰ ملودی را به صورت ترانه در آوردهام و شعری تازه روی آن گذاشته ام. سبکهای نقاشی را خوب میشناسم، سازی نمینوازم، و بیشتر میخوانم، پنجاه ترانه آذری بلد هستم و از قومهای مختلف ایرانی، ترانههایی به یاد دارم. فراهانی میگوید: عمرم در رادیو رفت، دلم در تئاتر است، سینما را محیط مافیایی کج قوارهای میدانم، در تلویزیون هم کمتر قدرم دانسته شد.او در مورد دخترانش میگوید: هر کس که بگوید این دو تصادفی به هنر روی آوردهاند، از روی غرضورزی است، من آنها را از کودکی با تئاتر و هنر آشنا کردم، همان طور که خیلیها در گروه من بودند، من آن سالها با گروه کوچ در میدان شوش تئاتر کار میکردم و بچههای زیادی در اطرافم بودند که بعدها برای خود کسی شدند، افرادی چون پرویز پرستویی، محمود جعفری، مهدی میامی، عبدالرضا اکبری، حمید صفایی و…
آشنایی با پرویز پرستویی
اولین بار که پرویز را دیدم در جشنواره تئاتر شمال بود، من یکی از اعضای هیئت داوران بودم، در آنجا نمایشی دیدم که از بازی پرستویی خوشم آمد، او جایزه اول را برد، من در جمع چهارصد، پانصد نفر در هنگام اهدای جایزه به پرستویی، پشت تریبون گفتم: «من مطمئن هستم، این مرد اگر رشد درست و منطقی در عرصه داشته باشد و به درستی مطالعه کند، یکی از بازیگران بزرگ هنر ایران خواهد شد.» خیلی ها از من دلخور شدند، اما بعدها مشخص شد که پیشبینی ام درست بود. او میگوید: فرزندانم از کودکی با هنر آشنا شدند، شیرخوار بودند که آنان را پشت صحنه تمریناتمان میخواباندیم و از زمانی که چشمان خود را باز کردند با تئاتر آشنا شدند.
مافیای سینما
مافیای سینما، یعنی آن پدیدهای که تقوایی را در خانه اش مینشاند، بهرام بیضایی را خانه نشین میکند، مافیای سینما یعنی اینکه صدها اثر هنری که کنار میرود، مافیای سینما یعنی، بودجه های میلیاردی برای ساختن فیلمهای بی محتوا، مافیا یعنی کسی که خرج میلیاردی برای فیلم خود میکند، اما فیلمش فروش نمیرود، این یعنی مافیا… مافیای سینما یعنی… بگذریم.
بازیهای من۳۰ سریال تلویزیونی بازی کردم، ۰۴ فیلم سینمایی و بیش از سه هزار نمایشنامه در رادیو و نزدیک به صد تئاتر بازی کردم.
اولین لژیونر ایران
با بچههای چهارصد دستگاه همبازی بودم، که بعدها آنان فوتبالیستهای بزرگی شدند، افرادی چون فریبرز اسماعیلی، گودرز حبیبی، اصغر شرفی، اشرف کاشانی، پرویز قلیچخانی، ناصر شاطریان، حمید لواسانی… در تیم شعاع بازی میکردم، یکبار هم با تیم استقلال در قزوین بازی کردم، با فوتبالیست های آن زمان رفیق بودم، در تیم برق و شعاع توپ زدم و برق را به دسته اول آوردیم. در فرانسه هم در یک تیم باشگاهی بازی کردم، که اولین لژیونر نام گرفتم. [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 19:13 ] [ alireza parsa ] *در دبیرستان دلگشای تهران تحصیل کرده است.
*دوران مدرسه شاگرد خوبی بود *سال 1340 متولد شد.
زندگی نامه مهران مدیری مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود. تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ، وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام«پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه دربهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي این برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه اله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار
در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام . «پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آنرا چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود. در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را درفضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.
مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد... مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را ! [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 19:7 ] [ alireza parsa ]
[ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 18:57 ] [ alireza parsa ]
در كرج به دنيا آمده، ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيبا دارد. كارش را با تئاتر آغاز كرد و با فيلم (گلبهار) به كارگرداني تهمينه اردكاني در سال 1365 به سينما آمد، اما در تلويزيون درخشيد. با مجموعه تلويزيوني (خيرا... صندوقچه اسرار) در سال 1371 عضوي از خانواده مجموعههاي تلويزيوني شد، بهويژه بازي در مجموعه همسران و خانه سبز كه او را به اوج شهرت رساند. از او چندي پيش مجموعه (نرگس) به مدت چند ماه اكران شد و باز هم ثابت كرد كه در تمامي نقشها به خوبي، بازي درخشاني از خود ارائه ميدهد، همانطور كه دو ماه بعد در ماه مبارك رمضان از او مجموعه (صاحبدلان) را ديديم. او قرار است به زودي با مجموعهاي جديد به خانههاي شما بيايد و مهمان شما باشد، ميگويد (قرار است به زودي مهمان محبوب خانه شما شوم) شايد تا زمان انتشار اين مجله، همينطور شود... با (مهرانه مهينترابي) در لوكيشن زيباي جديدترين كار تلويزيونياش و در زمان استراحت به گفتگو پرداختيم... گفتگويي كه كمي متفاوت از آب درآمده و ما را به خاطرات مجموعههاي خانهسبز و همسران برد. وي در همسران در مقابل فردوس كاوياني، الهام پاوهنژاد و فرهادجم، ايفاگر نقشي به ياد ماندني بود كه باعث شد، بيننده روبهروي صفحه جادويي ميخكوب شود. مهينترابي شايد سوپر استار سينما نشد، اما در توانش بود كه به اين مهم دست يابد، گرچه از او بايد به عنوان سوپر استار مجموعههاي تلويزيوني ياد كنيم. مهينترابي: در شهر كرج چشم به جهان گشودم و فرزند چهارم خانوادهاي هفت نفري هستم. جالب است بدانيد كه جز من كسي در خانواده، فعاليت هنري ندارد، من عاشق مطالعه و خبرم. يكي از بزرگترين لذتهاي من در زندگي آشپزي است.
مهينترابي: ميتوانم به جرات بگويم كه مهرانه مهينترابي، يعني خودم، همواره با عشق و ارادت خالصانهاي كه به حرفهام داشته و دارم، مشوق خودم بودهام. _ نقشهايي كه تا به امروز ايفاء كردهايد، همگي به نوعي خاص و متفاوت بودهاند، از سريال همسران گرفته تا به آخرين نقشآفريني شما، يعني مجموعه موفق صاحبدلان و پيش از آن نرگس، آيا معيار خاصي شما را به اين سمت در انتخاب نقش، سوق داده است؟ _ از ميان كارگردانهايي كه تا به امروز با آنها فعاليت داشتهايد، بهترين تجربهتان كدام است؟ مهينترابي: اتفاقا معيار من براي انتخاب نقش اعظم به خاطر پيچيدگيهاي نقش بود. به نظر من، يكي از هيجانهاي ايفاي يك نقش، همين دور از دست بودن آن است، لذا وقتي به آن دست پيدا ميكني، به اوج لذت خود ميرسي. خاطره كارهاي طولاني مثل نرگس براي من دوستيهايي است كه از پي آن به وجود ميآيد. _ امروز شما را در يك لوكيشن زيبا و در حال نقشآفريني در يك كار كاملا نو ميبينم، فكر ميكنم اين كار نيز مثل كارهاي قبلي شما خود پايه كارهاي جديدي از اين سبك شود. در مورد كار جديد خود توضيحاتي بدهيد؟ مهينترابي: در طول دوران حرفهاي كارم همواره دريافت كننده سيل بسياري از پيشنهادهايي بودهام كه به نوعي سبك و سياق تجاري يا تبليغي داشتهاند. فعاليت تجاري براي يك هنرمند، امروزه، در تمام دنيا مرسوم و حتي در كشور خودمان نيز مدتي است كه باب شده و مفهوم پيدا كرده است ولي اين مسئله براي من هنوز اما و اگر بسيار دارد و وسواسم را تا حد بسيار زيادي برميانگيزد.
سالها گذشت و بالاخره امسال پس از اتمام تصويربرداري سريال صاحبدلان، جرقه انجام اين كار در طي يك ملاقات اتفاقي با (عليرضا سرابچي) كه به نيابت از يك گروه بزرگ توليدكننده مواد غذايي، طرح خود را با من در ميان گذاشتند، زده شد. طرح، زيبا بود و همانطوري كه من انتظار داشتم ذات تبليغ و تجاري بودن نداشت. براي رسيدن به آنچه دو طرف به لحاظ محتوا و ارزش كار در نظر داشتند يك ماهي وقت لازم بود. به هر وصف پس از طي جلسات مكرر و با توافقي كه فيمابين انجام شد در نهايت، طرح براي نهايي شدن و تصويب به حسين بهاري، تهيهكننده و كارگردان هنري پروژه سپرده شد تا بلافاصله انتخاب عوامل را آغاز كند و در نهايت شما نتيجه سه ماه تلاش مستمر را امروز با ديدن همه اين گروهي كه در اين جلسه تمرين حضور دارند، ملاحظه ميكنيد. در يك جمله، با انجام اين كار من سفري را آغاز ميكنم و در اين سفر مهمان خانه همه بانوان ايراني خواهم بود. تمايلي به شرح بيشتر پروژه ندارم، فضاي كار، آموزشي بوده و زندگي روزانه بانوي ايراني را به تصوير ميكشد. فقط اينكه پروژه براي يكي از شبكههاي پر بيننده سيما در حال تهيه است و پس از ايام سوگواري ماه محرم پخش خواهد شد يا شايد زمان انتشار شماره جديد خانواده سبز پخش آن آغاز شود. مهينترابي: وقتي پس از هر برداشت از مانيتور تصويربرداران به كار نگاه ميكنم، براي خود من هم كار جديدم غير قابل باور به نظر ميآيد، چرا كه واقعا مقوله ديگري است. حق با شماست ولي من هم كماكان سعي ميكنم حساسيت خود را در انتخاب كارهايم داشته باشم و مخاطب را از خودم راضي نگه دارم. يكبار ديگر ميگويم، با آغاز سال جديد، قدر يكديگر را بدانيم و سعي كنيم زندگي جديدي را آغاز نماييم، خوب باشيم، چون ميتوانيم. گرچه در هر زندگي (ماديات) شايد بخش قابل توجهي باشد، اما به خاطر ماديات، معنويات را كنار نگذاريم... از خداوند ميخواهم كه سلامتي را به ما باز هم اهدا كند كه هيچ چيزي از سلامتي براي انسان سودمندتر نيست. زماني كه يك سرماخوردگي جزيي پيدا ميكنيد، ميبينيد كه چهطور دنيا بر سرتان ميچرخد. قدر اين نعمت را بدانيم و هميشه قدرشناس خداوند باقي بمانيم... آرزو ميكنم تمامي ايرانيان از وجود خانواده سبز بهرهمند باشند و شادي را با تمام وجود احساس كنند [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 18:18 ] [ alireza parsa ] [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 18:16 ] [ alireza parsa ] [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 1:32 ] [ alireza parsa ] دومین مراسم آیینی سنتی شهرستان تفرش امروز جمعه 27بهمن ماه سال 91 باحضور جمع زیادی از مردم تفرش
ومسئولین برگزار شد دراین مراسم چگورنوازی توسط تنی
چند از چگور نوازان انجام شد همچنین توسط چوپانان
آواهای چوپانی خوانده شد كه مورد استقبال حاضرین قرار
گرفت دراین مراسم ریاست سازمان میراث فرهنگی استان
مركزی به تشریح عملكرد این سازمان درباره شهرستان
تفرش پرداخت وسپس مراسم گوسه گلدی برگزار شد
همچنین مراسم رقص سنتی تفرش اجراگردید
![]() [ چهار شنبه 2 مرداد 1392
] [ 1:9 ] [ alireza parsa ] |
|
[ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] |